یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبیر الیل و النهار
یا محول الحال و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
سال نو برمردم افغانستان و تمام ملتهای حوزهی فرهنگ و تمدن نوروز مبارک باد
یا مقلب القلوب و الابصاریا مدبیر الیل و النهاریا محول الحال و الاحوالحول حالنا الی احسن الحالسال نو برمردم افغانستان و تمام ملتهای حوزهی فرهنگ و تمدن نوروز مبارک باد + نوشته شده توسط اسدالله زائری در سه شنبه یکم فروردین 1391 و ساعت
8:51 |
عنوان پایان نامه: گفتمان دموکراسی و مشروعیت سیاسی در افغانستان پساطالبان استاد راهنما: آقای دکتر حقیقت استاد مشاور: آقای دکتر حسینی زاده استاد داور و نماینده کمیته: آقای دکتر شفیعی دانشجو: محمد قیوم عرفانی زمان: بیستم اسفند 1390. ساعت چهار بعد از ظهر. مکان: دانشگاه مفید، سالن دفاع چکیده؛ پایان نامه هدف از این پژوهش آن بود که تأثیر گفتمان دموکراسی بر مشروعیت سیاسی در افغانستان پساطالبان را مورد بحث و کنکاش قرار دهد. لازم بود که ذیل این موضوع، در بارهی مفهوم دموکراسی و مشروعیت سیاسی و نیز نظریههای مشروعیت سیاسی در اسلام و غرب بحث میشد. از همینرو، این کار در بخش نخست انجام گرفت. در بخش دوم، با استفاده از روش تحلیل گفتمان لاکلا و موف، در چارچوب بحثهای نظری بخش اول، به مباحث تطبیقی و تحلیل گفتمانهای سیاسی در افغانستان پرداخته شد. به عنوان زمینهی تبیین گفتمان دموکراسی در افغانستان پساطالبان، از گفتمانهای سیاسی مجاهدین و طالبان بحث شد. گفتمان دولت اسلامی مجاهدین، پس از پیروزی بر گفتمان دولت کمونیستی نجیب، از درون دچار گسست و فروپاشی شد و در پی آن، خُرده گفتمانهای حزبهای جهادی سر برآوردند و به تنازع مسلحانه با یکدیگر پرداختند. این گفتمان، به همین دلیل، گریبانگیر بحرانها و مسائلی شد که نتوانست مشروعیت سیاسی فراگیری را به دست بیاورد و همواره متکی بر سر نیزه و زور بود. گفتمان سیاسی طالبان که در پاسخ به ناکارآمدی و بیاعتباری گفتمان دولت اسلامی مجاهدین ظهور پیدا کرده بود، پس از هژمونیک شدن، مسائل و بحرانهای جدیدی را برای اکثریت مردم افغانستان به وجود آورد. این گفتمان، مشروعیتی را که برای نظام سیاسی طالبان دست و پا کرده بود، مشروعیت فراگیر و ملی نبود، بلکه مشروعیت گروهی و نه حتی قومی بود. بنابراین، حکومت طالبان نیز حکومتی مبتنی بر زور و سر نیزه بود. نارضایتی اکثریت مردم و ناکارآمدی، در نهایت، بستر بیقراری این گفتمان را نیز فراهم نمود. پس از حادثهی 11 سپتامبر 2001م. زمینهی شکلگیری و استقرار گفتمان دموکراسی در افغانستان فراهم گردید. این گفتمان ، با کارگزاری کارگزاران گفتمان لیبرال دموکراسی، در افغانستان ورود پیدا کرد و مورد پذیرش اکثریت مردم این کشور قرار گرفت. در قرارداد بُن، که بُن مایهی گفتمان دموکراسی در افغانستان تلقی میشود، تصمیم گرفته شد که در افغانستان جامعهی سیاسی و مدنی تشکیل گردد و شرکت کنندگان افغانی توافق کردند که متحد شوند تا زندگی صلحآمیزی را شروع کنند. سپس، توافق دیگری را شکل دادند که طبق آن اکثریت به نیابت از اجتماع تصمیم میگیرند. بالأخره، توافقی نیز میان اکثریت و حاکمانی که اکثریت برگزیده بودند، انجام گرفت که براساس آن حاکمانی که به عنوان «فرمانروایان سیاسی» به استخدام در آمده اند تنها تا زمانی در این مقام میمانند و مشروعیت دارند که شرایط معین حکومت عادلانه، کثرتگرا و مؤثر را رعایت کنند و اکثریت، به این ترتیب، فرمانروایی سیاسی را بر اساس قانون مکتوبی به فردی انتقال دادند. در نتیجه، جهت اثبات فرضیهی تحقیق بیان شد که گفتمان دموکراسی در افغانستان پساطالبان مبنای مشروعیت سیاسی را از لحاظ فلسفی، از نظریهی فرمانروای الهی و دینی به نظریهی قرارداد اجتماعی لاک و رضایت مردمی و از حیث جامعه شناختی، از نظریهی سنتی وبر به نظریهی عقلائی ـ قانونی وی تغییر داده است. لذا، نظام سیاسی برآمده از توافقات مردم و مبتنی بر دموکراسی در افغانستان پساطالبان، مشروعترین نظام در تاریخ سیاسی این کشور برشمرده شد؛ اما این سخن به این معنا تلقی نشد که گفتمان دموکراسی در افغانستان چالشهایی ندارد و با بحران مشروعیت مواجه نمیباشد. عمدهترین چالشها در سه دسته چالشهای گفتمانی، هویتی و اقتصادی طبقه بندی و برشمرده شد و سازوکارهایی به مثابهی راه حل آنها ارائه شدند.
+ نوشته شده توسط اسدالله زائری در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 و ساعت
18:52 |
عنوان: موانع همگرایی در کشورهای فارسی زبان استاد راهنما: آقای دکتر محسن شریعتی نیا استاد مشاور: آقای دکتر یوسف خان محمدی استاد داور: آقای دکتر ستوده نماینده کمیته: سرکار استاد خانم حسینی دانشجو: اسدالله زائری زمان: دوشنبه هشتم اسفند ماه 1390،ساعت پنج و نیم بعد از ظهر مکان: فلکه زنبیل آباد. میدان مفید. دانشگاه مفید سالن دفاع.
چكيده: پایان نامهانتخاب موضوع این پژوهش بر اساس این مفروض صورت پذیرفته که حد اکثر زمینه همگرایی هم چون زبان، دین، فرهنگ و تاریخ مشترک در کشورهای فارسی زبان وجود دارد. با فرو پاشی اتحاد شوروی، و استقلال تاجیکستان و وقوع حوادث 11 سپتامبر سال 2001 میلادی متعاقب آن استقرار حکومتی مردمی در افغانستان همه و همه شرایط را، برای استفاده از فرصتهای بوجود آمده به نفع همگرایی کشورهای فارسی زبان مهیا ساخته اند. تلاشهای نیز تا کنون صورت گرفته که هیچ کدام بهرهای نداشته اند، و ایده همگرایی سه کشور کما کان به عنوان یک آرزوی بلند و دست نیافتنی باقی مانده است. اما همگرایی در کشورهای فارسی زبان با موانع درونی (سیاسی و اقتصادی) و بیرونی حضوری بازیگرانی فرا منطقهای و منطقهای مواجه است، در بٌعد درونی ساختارهای سیاسی نا همگون، عدم توسعه سیاسی، فقدان کثرت گرایی، ضعف بورکراسی و احیاناَ مسایل ارضی مهم ترین عامل باز دارنده بر سر راه همگرایی محسوب میشود. درحوزه بیرونی حضور بازیگرانی منطقهای و فرا منقطهای مهم ترین عامل است که نقش بازدارنده را ایفا مینمایند. به طور مشخص اصلی ترین بازیگر فرا منطقهای آمریکاست که بدلیل هم پیمانی با افغانستان و ضدیت ایران با آن منبع تنش و واگرایی در روابط دو کشور ایران و افغانستان شده است. عوامل منطقهای نظیر عربستان و با پاکستان به دلیل رقابتهای فشردهای اقتصادی و سیاسی که با جمهوری اسلامی ایران دارند، به سیاست فارسی گریزی کمک مینمایند. همین طور روسیه کشور تأثیرگزار درحوزه آسیای میانه از همگرایی کشورهای فارسی زبان و الگو شدن برای سایری کشورها واهمه دارند. نقش و تأثیر عوامل بیرونی در واگرایی کشورهای فارسی زبان قابل توجه است، اما عامل تعیین کننده نیست. بلکه مشکل اصلی در ساختارهای نا متجانس و فقدان اراده سیاسی، جهت پویا سازی زیر ساختهایی مشترک به سود همگرایی میباشد. دو کشور افغانستان و تاجیکستان به دلیل بی ثباتی سیاسی یا نا کار آمدی سیستم بوروکراسی شان توانایی لازم را برای تصمیمگیری و پیگیری اهداف همگرایانه را ندارد. در این نوشتار، ضمن بر بررسی موانع بیرونی و درونی، در سه کشور و در نهایت به صورت فشرده، برای عبور از موانع و رسیدن به همگرایی سه کشور، راهکارهایی نیز ارائه شده است.
+ نوشته شده توسط اسدالله زائری در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و ساعت
9:47 |
چکیده دراین مقاله، موضوع فمینیسم به لحاظ تاریخی مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته؛ یعنی این که اتقان و توانمندی دادهها با استفاده از روش تاریخی – توصیفی به بحث گذاشته شده است. ویژگیهای سیاسی و اجتماعی، تآثیرات گستردهای آن را بر ارزشهای فرهنگی سراسر دنیا غرب و همین طور بازتاب آن را درجهان اسلام، مورد تحلیل و توصیف قرار گرفته است. به زوایا و ابعاد ریز و درشت آن توجه شده است. کلید واژهها: فمینیسم، جنس و جنسیت، دنیا غرب و جهان اسلام مقدمه فمینیسم جریان است، که دربستر فرهنگی مغرب زمین بالید و بال پر گرفت و با طرح شعارهای بسیار جذاب و مردم پسندانه درباره زنان توانست، به سرعت گسترش پیدا کند و امواج آن درسطح دنیا فراگیر و توسعه یابد. درمسیر رو به گسترش شان جهان اسلام را نیز متأثیر سازند. از زمانی که این جریان درساحل ارزشهای فرهنگی و تمدن جرافیایی اسلامی لنگر انداخت. بعد از آن هر طیفی به فرا خور توان و وسع خود از این موضوع توشهای برداشت. درارتباط با جریان فیمینسم بدون توجه به پس زمینههای و پیش زمینههای شکلگیری آن به نظریه پردازی دست یا زدند. فمینیسم درطول تاریخ همیشه درمعرض تغییر و دست خوش تحول بوده است. بسیاری براین اعتقاد است که سخن گفتن از یک فمینیسم کار شاق و بس دشوار است. از زمان ورود این جریان به جهان اسلام یعنی از همان اواخر قرن نوزدهم واکنشهای متفاوت را به دنبال داشته است. دربرخی از مواقع این جریان به صورت کلیشه ابزاری بوده دردست مخالفان آموزههای الهی و سکوای برای حمله به آموزههای الهی و عرفی سازی مفاهیم و ارزشهای دینی
ادامه مطلب + نوشته شده توسط اسدالله زائری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
17:1 |
چکیده فرهنگ، هم زیر بنای توسعه و هم عامل آن و هم هدف و نتیجهی توسعه تلقی شده است. فرهنک هر ملتی نشانه هویت و استقلال اوست. نشاط و پویایی فرهنگ نشان حیات و تکامل آن جامعه است. در این نوشتار ابتدا مفهوم لغوی و اصطلاحی فرهنگ تبین شده است. بعد از آن به تعریف توسعه، توسعه فرهنگی و مشارکت اشاره شده است. نویسنده در بخشی از مقاله مشارکت مردم را در فرآیند توسعه بویژه توسعه فرهنگی مهم و بر جسته قلمداد کرده است. بدین ترتیب حضور و مشارکت فعالانه مردم پیش نیاز ولازمه نیل به توسعه بویژه توسعه فرهنگی میباشد. در این راستای راهکاریهای نیز ارائه گردید است. کلید واژه گان:فرهنگ، توسعه، توسعه فرهنگی، مردم و مشارکت
پیش درآمد. مشارکت وسهمگیری فعال و تأثیر گذار مردم درعرصههای مختلف اقدامی حیاتی، سازنده و مبارک است.اقدامی است که هر جامعهای که توفیق دست یابی به آن را داشته باشد طعم شیرین وثمرات ارزشمند آن راچشیده است. در افغانستان پسا طالبان که با همکاری و تشریک مساعی جامعه جهانی یک حکومت مشروع و برخواسته از اراده مردم استقرار یافته، زمینه مشارکت مردم در امور مختلف فراهم شده است. از رهگذر حوادث11 سپتامبر 2001و متعاقب آن شکلگیری معاهده بن واستقرار دموکراسی در افغانستان، فضایی مساعد برای حضور فعال مردم در کشور فراهم گردیده است؛که یکی از آن عرصهها،عرصه فرهنگی است. ادامه مطلب + نوشته شده توسط اسدالله زائری در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 و ساعت
11:35 |
در آستانه آغاز دهه دوم حضور جامعه جهانی در افغانستان، موضوع قرارداد همکاریهای استراتژیک بین افغانستان و ایالات متحده آمریکا، در زمینههای داخلی، منطقه ای و جهانی یکی از موضوعات اساسی در گفتمان و سخن سیاسی، تبدیل شده است. این موضوع سئوالات، عکسالعملها و نگرانیهایی در داخل افغانستان، منطقه و پایتختهای کشورهای غربی به وجود آورده است. از اعلامیه تا قرارداد مذاکرات موجود بین واشنگتن و کابل در مورد مواد و رژیم حقوقی سند و روابط استراتژیک میان دو کشور، ادامه سیر تکاملی روابط افغانستان و ایالات متحده آمریکا میباشد. این روابط را می توان در شش دوره مختلف به شرح ذیل طبقه بندی کرد: ۱. قبل از جنگ جهانی دوم: علاقمندی افغانستان و عدم علاقه آمریکا قدمهای عملی برای ایجاد روابط استراتژیک در سال ۲۰۰۵ با امضای اعلامیه مشترک روابط استراتژیک توسط روسای جمهوری افغانستان و آمریکا برداشته شد. این اعلامیه در دو مرحله دیگر نیز در سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ توسط وزرای خارجه وقت دوکشور، تجدید گردید.
ادامه مطلب + نوشته شده توسط اسدالله زائری در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 و ساعت
11:33 |
اسدالله زائری چکیده جامعه افغانستان از دیر باز با بیماری مزمنی در گیر بوده و اگر این اندیشه آگوست کنت پدر دانش جامعه شناسی را در نظر آوریم که:« جامعه نو در حال بحران است و دلیل آشفتگی های اجتماعی نیز، در تضاد موجود و نا ساز کاری، میان نظم اجتماعی حاکم و نظام در حال زوال و نظم اجتماعی علمی و عقلانی در حال تکامل می باشد.» بی شک به یکی از بحران های ممتد و نفس گیر کشور که جدال سنت و مدرنیته است پی خواهیم برد. توسعه نظریات جامعه شناسی، توسعه گرا بعد از جنگ جهانی دوم، شیوع یافت و توسعه نظریه مدرنیزاسیون را بدنبال داشت و موضوع جدال سنت و مدرنیته، جز یکی از مسائل جامعه شناسی توسعه قرار گرفت. افغانستان به عنوان یکی از کشور های عقب مانده که زمانی به طور ناب سنتی بود. تا این که، در مسیر فرایند تغییرات اجتماعی، خود را با واقعیات نو رو برو دید. بحران صد ساله اخیر افغانستان، معلول جدال سنت و مدرنیته با شرایط و ویژگی های خود بود. افغانستان مشخصآ در دو مرحله،بحران اجتماعی را به علت جدال سنت و مدرنیته، تجربه نموده است.که نظیر آن را در جای دیگر از منطقه سراغ نداریم. اما مشاهده دو مقطع بر جسته از جدال سنت و مدرنیته انگیزه ای شد برای پیگیری تحقیق حاضر، به امید این که شناخت ریشه بحران کمک باشد؛ به را حل بیرون رفت از بحران، به هر حال افغانستان در شرایط کنون خود را در تمام سطوح محتاج و نیازمند آن می بیند که ازتجربیات و دستاوردهای بشری- که عمدتآ برپایه ی آموزه های مدرنیته استوار گشته- در هدایت و ساماندهی مسائل اجتماعی و سیاسی خود بهره گیرد. از سوی تعلق خاطر غیر قابل اغماض به سنت های اجتماعی و باور دینی خود دارند. که بدون تردید دغدغه های مشروع وطبیعی می باشد. که در پاره موارد در تقابل با تجدد جلوه می کند. (این مقاله قبلا در مجله قلم چاب شده است)
ادامه مطلب + نوشته شده توسط اسدالله زائری در سه شنبه پنجم مهر 1390 و ساعت
17:33 |
مقدمه پس از فروپاشی اتحادجماهیر شوروی، جمهوری اسلامی ایران و روسیه در فضای جدید قرار گرفتند که برهمین اساس دو کشوربهارتقایجایگاه شاندرترتیبات بین المللی و منطقهایُ مناسبات شان را تنظیم نمودند. بدین ترتیب میتوان چشم انداز روابط دو کشور را برهمین اساس در سه سطح مورد بررسی قرار داد. در سطح دو جانبه، دو کشور به مبادلات اقتصاد و همکاری نظامی و هستهای روی آوردنده اند؛ در سطح منطقهای در خصوص حل و فصل بحرانها و نزاع منطقهای، نظیر بحران تاجیکستان و افغانستان با هم دیگر تشریک مساعی نمودند، همین طور در مورد بهره برداری از منابع انرژی حوزه دریا خزر دو کشور رویۀ همکاری در ارتباط با تثبیت یک رژیم حقوقی مورد قبول کشورهای ساحل این دریاچه و مقابله با نفوذ قدرتهای فرا منطقهای اتخاذ نمودند و در سطح بین الملل هردو کشور نارضایتی خود را از نظام تک قطبی و سیاستهای یک جانبه گرایان آمریکا اعلام کرده اند. البته مسائل مشکلاتی هم در روابط دو کشور وجود داشته و دارد که از جمله میتوان به نگاه ابزاری روسیه به ایران، حافظه تاریخی منفی ملت ایران از روسیه، سیاستهای سود جویانۀ روسیه در زمینه تعیین رژیم حقوقی دریای خزر، نگاههای متفاوت در سیاست خارجی روسیه و ناهمگونی ایدئولوژیکی و فرهنگی دو کشور اشاره کرد. با این حال عوامل اشتراک و همسویی در روابط دو کشور در فضایی پسا مارکیست فراوان مشاهده می شود. ما در این تحقیق ضمن اشارهای گذرا به پیشینه ای تاریخی ایران و روسیه وبه نحوهای تعامل دو کشور در سطوح مختلف بین المللی، منطقهای و ملی که به تأمین منافع ایران و تقویت جایگاه این کشور در سطوح مختلف سیاسی منجر میشود را مورد تحقیق و واکاوی قرار داده و با توجه به اهمیت بعد فرهنگی و هویتی در مقوله سیاست خارجی ایران در این مقاله کوشش خواهم کرد تا با الهام از نظریه سازه انگاری- که به جهت تاکیدش بر نقش قواعد، نهادها و هویت چارچوب مناسبی برای تحلیل روابط دو کشو به نظرمیرسد- فرهنگی و هویتگرایی مورد بررسی قرار خواهیم داد. ادامه مطلب + نوشته شده توسط اسدالله زائری در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 و ساعت
12:48 |
بسم الرحمن الرحیم يا مقلّب القلوب و الابصار. يا مدبّر اللّيل و النّهار؛ اى دگرگونكنندهى دلها و ديدها! اى ساماندهندهى به روز و شب! يا محوّل الحول و الحوال؛ اى گردانندهى سالها و دلها و حالها! حوّل حالنا الى احسن الحال، حالِ ما را به بهترين حالها تبديل فرما تبریک عرض می کنم عید نوروز را به دوستان عزیزم، هم وطنانم که در اقصا نقاط جهان زندگی می کنند، هم چنین به همه ای فارسی زبان و دوستداران فرهنگ نوروز،عزت و عظمت همه ای آنانی را، که در حوزه تمدنی نوروز زیست می کنند از خدا منان مسئلت می نمایم. تعالی، رشد و توسعه ی روز افزون کشور های فارسی زبان را در این سال نو و آغاز رویش طبیعت از پروردگار و خالق نوروز آروز می کنم. این شعر زیبای را به رسم عیدی به دوستان شباهنگ تقدیم می نمایم آمد بهار خرم با رنگ و بویی طیب با صد هزار زینت و آرایش عجیب شاید که مرد پیر بدین گه جوان شود گیتی بدیل یافت شباب از پی شبیب چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد لشکرش ابر تیره و باد صبا نقیب نفاط ، برق روشن وتندرش طبل زن دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب خورشید ز ابر تیره دهد روی گاه گاه چونان حصاری که گذر دارد از رقیب یک چند روز گار جهان درد مند بود بِه شد که یافت بویی سمن را دوایی طیب باران مشک بویی ببارد نو به نو وز برف بر کشید یکی حله قصیب گنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت هر جو یکی که خشک همی بود شد رطیب لا له میان کشت درخشید همی ز دور چون پنجه عروس به حنا شد خضیب بلبل همی بخواند بر شاخسار بید سار از درخت سرو مر او را شده مجیب
رودکی
+ نوشته شده توسط اسدالله زائری در دوشنبه یکم فروردین 1390 و ساعت
8:4 |
راهکارهای مشارکت سیاسی درقانون اساسی افغانستان قسمت پنجم راهکارهای مشارکت سیاسی
مشارکت سیاسی میتواند در قالبهای متنوع جلوهگر شود که از جمله آنها در رورگارما،وجود احزاب،گروههای نفوذ،انتخابات،مطبوعات و رسانهها هستند که اگرهر یک از این ها منطبق با استانداردهای دموکراسی،آزادانه،مستقلانه و فعالانه بتوانند در فرایند مشارکت سیاسی و تصمیم سازی مشارکت کنند و یا حداقل بدور از تهدید و ارعاب و فضایی سنگین فشارهای سیاسی ـ امنیتی،امکان نقد و پرسش را داشته باشد،مشارکت محقق خواهد بود. در ذیل به پارهی از راهکارهای مشارکت سیاسی در قانون اساسی افغانستان اشاره میشود. الف) احزاب سیاسی احزاب به شکل نوین ویا ساختار و اساسنامه،مفهومی اساسا مدرن است که در بستر فرهنگ غرب بالیده و وارد ادبیات سیاسی شده است.نخستین احزاب سیاسی به معنی درست کلمه،در اوائل قرن نوزدهم در ایالات متحد آمریکا ظهور یافتند.متعاقب آن که نهادهای مدنی و قانون گذاری استقرار کامل پیدا کردند و بخش عمدهای از مردم حق رأی یافتند،فعالیت احزاب اجتناب ناپذیرشد در انگلستان اصطلاحات انتخاباتی سالهای 1833 و 1867 به ظهور آشکار احزاب سیاسی در صحنه سیاست آن کشور انجامید.(1) در هر حال،حزب به مفهوم امروزی آن،ارمغان دموکراسی جدید غرب است و قبل از آن به شکل کنونی وجود نداشته است و تنها زمانی پدیده حزب در جوامع غربی مطرح میشود که رژیمهای سیاسی مردم سالار و دموکراتیک به وجود آمد که مردم مفهوم واقعی، مردم سالاری را دریافتند و به مزایای انتخاباتی پی بردند.(2) بدین ترتیب،حزب در بستر اندیشه معاصر غرب ظهور کرده است. حزب به شکل نوین وبا آرمان و اهداف مشخص،به روزگار پادشاهی ظاهر شاه و عصر صدارت شاه محمود برمیگردد که با تشکیل شورای ملی هفتم اولین ریشههای حزب در افغانستان جوانه زد.در همین دوره بود که قانون مطبوعات به تصویب رسید و جراید غیر دولتی اجازه انتشار یافت.از رهگذر قانون مذکور،نشریات آزاد و غیر دولتی آغاز به نشر کردن.(3) جالب است که بدانم،برای اولین بار نمایندگان این دوره از سه جناح و طیف مشخص تشکیل میشدند:1– روشنفکران منتقد دولت2– افراد مستقل و اغلب بیطرف.– فراکسیونی محافظه کاران و طرف دار دولت.بدین ترتیب ما در این مرحله از تشکیل شورای ملی شاهد رقابت جدی برای کسب قدرت هستیم.پس اگر بخواهیم یک تاریخ برای تکون و تشکیل حزب در کشور تعیین کنیم،نقطه آغازشان همین دروه است؛چرا که،با تدویر رسمی شورای ملی هفتم و رقابت دستجات،زمینه ظهوری احزاب احزاب میگردد؛زیرا که بر اساس نظریه رایج احزاب و گروههای سیاسی،از دل رقابتهای پارلمانی سر درمیآورند.(4) طبق این مبنا مشارکت سیاسی و فعالیت حزبی در کشور تاریخی حدودا شصت وسه ساله دارد.پس،حزب سیاسی را میتوان به عنوان سازمانی که هدفش دستیابی به تسلط قدرت مشروع بر حکومت از طریق فرایند انتخاباتی است تعریف کرد.(5) مهمترین کارکرد انتخاباتی حزب عبارتند از؛ 1– تحریک و بسیج مردم و هدایت آنها به سوی صندوقهای رأی،تا حد امکان مدیریت و جهت دهی آرای مردم.حزب،افراد بیتفاوت را به شهروندانی فعال و سرزنده تبدیل میکند و از آنها میخواهد در چارچوب قانون و به هدف تامین منافع حزب به مشارکت سیاسی بپردازند. 2- آموزش اعضاء و معرفی آنها به عنوان نامزدهای نمایندگی،اطلاع رسانی وتنویر افکار عمومی به منظور گزینش بهترینها. 3– سومین کارکرد انتخاباتی حزب در قالب،ترتیب و تنسیق رفتارومواضع نمایندگان در درون مجلس و ایجاد رابط بین آنها ورأی دهندگان است.(6) راهکار احزاب به عنوان مناسبترین ابزار مشارکت سیاسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان مدنظر بوده و در فصل 2 ماده 35 قانون اساسی به این عنایت شده است. «اتباع افغانستان حق دارند،مطابق به احکام قانون، احزاب سیاسی تشکیل دهند،مشروط بر اینکه: مرامنامه و اساسنامه حزب،مناقض احکام دین مقدس اسلام و نصوص و ارزشهای مندرج این قانون اساسی نباشد،تشکیلات و منابع مالی حزب علنی باشد. اهداف و تشکیلات نظامی و شبه نظامی نداشته باشد. وابسته به حزب سیاسی ویا دیگر منابع خارجی نباشد. تأسیس و فعالیت حزب بر مبنای قومیت،سمت،زبان،ومذهب فقهی جوازندارد.(7) طبق همین قانون اساسی است که امروز ما شاهد حضور و فعالیت گستردهای احزاب،گروهها و جمعیتهای مختلفی درکشور هستیم.
ب) گروههای ذی نفوذ:
از جمله راهکارهای مشارکت سیاسی، تأثیر و نفوذ از طریق گروههای نفوذInterstgroup))است.این گروهها بر اساس عضویت قبیله،نژاد،خاستگاه ملی،مذهبی ومسائل سیاستگذاری سازمان مییابند.(8) گروههای نفوذ گاهی کارکرد حزبی هم پیدا میکنند،اما لزوما برای تاثیر گذاری در سیاست پدید نیامدهاند،بلکه کارکرد صنفی نیز دارند،ولی درعرصههای سیاسی هم فعالند.گروههای نفوذ الگویی مشخص یا خواسته مشخص ویا اساسنامه ومرامنامه مثل احزاب ندارند،ولی میتوانند در برخی عرصهها نظیر حضور در پارلمان و پیگیری برخی مسائل از طریق چانهزنی با نمایندگان عمل کنند. در قانون اساسی افغانستان گروههای نفوذ با این عنوان به رسمیت شناخته نشدهاند،اما،ماده،35،فصل برمیآید که انجمنهای سیاسی و صنفی میتوانند نه به صورت حزب بلکه به صورت گروه شناخته شده و شناسنامه دار درعرصههای سیاسی حضور و مشارکت جویند و به تاثیرگذاری بپردازند. در ماده 35، فصل 2 قانون اساسی آمده:« اتباع افغانستان حق دارند به منظور تامین مقاصد مادی و معنوی، مطابق به احکام قانون،جمعیتها تاسیس نمایند.»،یعنی حق تشکیل اتحادیه و انجمن(9) بیانگر این مطلب است که گروههای، فرهنگی،اجتماعی وسایر اصناف هم میتوانند با تشکیل اجتماعاتی، ازقبیل، اتحادیه وانجمن، نسبت به خواستههای خود اقدام کنند ودر سطوح مختلف سیاسی مشارکت نمایند.
د) انتخابات:
انتخابات ازمهمترین و مرسوم ترین ابزارهای مشارکت سیاسی در روزگار ماست.به طوری که در تمامی نظامهای دارای مشارکت مردمی،این مؤلفه به عنوان عمدهترین راهکار شناخته شده است و از قرنها پیش، آغاز شده و امروزه مورد اقبال بیشتر واقع شده است؛به طوری که در برخی کشورها حتی قضات و مقامات قضایی نیز علاوه بر مقامات اجرایی وتقنینی از طریق انتخابات برگزیده میشوند.در همه کشورها،شروط خاص برای انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان قائل هستند که مهمترین شروط برای انتخاب کنندگان در نظامهای مختلف عبارتند از:شهروندی،سن، سکونت در محل رأیگیری و ثبتنام قبل از انتخابات در برخی نظامها.(10) انتخابات گاهی به صورت مستقیم است که منتخبین،مسئولیتهای اجرایی و تقنینی را به عهده میگیرند و گاهی نیز منتخبین دست به انتخاب دیگر میزنند و انتخاب شهروند مقدمهای برای آن انتخاب به حساب میآیند؛مانند کشورهای عراق وپاکستان که رییس جمهور را مجلس نمایندگان انتخاب میکند و انتخاب رییس مجلس بوسیله نمایندگان در چارچوب سازوکارهای قوانین داخلی مجلس انجام میگیرد. در قانون اساسی افغانستان موارد زیادی مشارکت سیاسی را بیان کرده است.از جمله از آنها فصل یک ماده چهار است. طبق این ماده حاکمیت ملی در افغانستان به ملت تعلق دارد که بهطور مستقیم یا توسط نمایندگان خود آن را اعمال میکند.(11) مجلس شورایی ملی در دولت افغانستان به حیث عالیترین ارگان تقنینی و مظهر اراده مردم افغانستان است و ار حاکمیت ملت نمایندگی میکند.فصل پنج ماده 83«اعضای ولی جرگه(پارلمان)توسط مردم از طریق انتخابات آزاد،عمومی،سری ومستقیم انتخاب میگردند.(12) مجلس بزرگ یا لویه جرگه به مثابه عالیترین مظهر اراده مردم افغانستان است که در ساختار سیاسی کشور اعمال نقش مینمایند:« لویه جرگه عالیترین مظهر اراده مردم افغانستان میباشد. لویه جرگه متشکل است. اعضای شورای ملی روسای شوراهای ولایات ولسوالیها،وزرا،رئیس و اعضای ستره محکمه ولوی شارنوالی میتوانند در جلسات لویه جرگه بدون حق رای شرکت ورزند.(13) دیگر جلوههای مشارکت انتخاباتی در قانون اساسی،انواع انتخابات موجود در کشور،اعم از انتخابات ریاست جمهوری،ولی جرگه شورای ولایتی و شاروالی است که هرکدام از این انتخابات، به نیاز خاصی از جامعه جواب میدهند.مثلا برای پاسخگویی ورفع پاره ای مشکلات و هماهنگی و والایتات با مرکز انتخابات برای گزینش اعضای شورای ولایتی دائر میشود:«در هر ولایت یک شورای ولایتی تشکیل میشود اعضای شورا ولایتی،طبق قانون به تناسب نفوس،ازطریق انتخابات آزاد....انتخاب می گردند»،(14) نکته حایز اهمیت این که انتخابات مختلف،بیانگرمشارکت و حضور مردم درعرصه های مختلف قانون گذاری،رئیس جمهور و اعضای دولت مسوولان کشورکه به صورت مستقیم و غیر مستقیم انجام می شود. بر طبق،ماده 85،فصل،5مردم به صورت مستقیم اعضای ولسی جرگه را جهت تصویب قوانین و ایفای و اعمال وظایف نمایندگی و هم چنین رئیس جمهور را جهت رهبری قوه مجریه به همرا معاونان ایشان انتخاب می کنند.این انتخاب ها به صورت مستقیم است مردم به خود نمایندگان و رئیس جمهور و دو معاوین وی رآی می دهند.درانتخابات شورای ولایتی،نیز اعضای شورای انتخاب می شوند که ضمن تصیمیم گیری در مسائل ولایات و والسوالی ها ی یک نفر را از میان خود به عنوان رئیس انتخاب می کند این انتخاب غیر مستقیم است پس،یکی از عوامل و فاکتور های موثر مشارکت سیاسی فعالانه و نهادینه که در قانون اساس بیان شده،انتخابات است.
د) رسانهها
از جمله راهکارهای مشارکت سیاسی،رسانهها هستند و افراد و گروهها،رسانهها را در اشکال مختلف برای تسخیر قدرت،کسب و تداوم آن به استخدام میگیرند وامروز که به عقیده بسیاری از متفکرین، عصر ارتباطات است.(15) رسانههای جمعی از مهمترین از ابزارهای کسب قدرتند،رسانهها با در دست گرفتن افکار عمومی،کنترل و هدایت آن وهم تهییج و به کار گیری آن، نقش جدی درعرصه قدرت بازی میکنند.بویژه که امروزه رسانهها از نظر کیفیت،تنوع بسیاری پیدا کردهاند وطیفی گسترده از رسانههای دیداری، شینداری،مکتوب والکترونیکی را در برمیگیرند وهرکدام مخاطبین عام وخاص خود را هدف قرار میدهد.و مخاطبینش را به دنیای رهنمون میشود که تا قبل از ظهور رسانهها،دنیایی اسرارآمیز ودست نیافتنی بود.چرا که،به برکت رسانهها و تحولات عظیمی که در این زمینه به وجود آمده است،شیوه تولید تصویرهای سیاسی هم عوض شده است.جهان است به گونهای بیسابقه در معرض دید حکومت شوندگان قرار میگیرد و به میزان زیادی جنبه اسرار آمیز خود را از دست میدهد و این خود باعث افسون زدایی وافول کنجکاوی نسبت به مسایل سیاسی میشود.(16) به این ترتیب،رسانهها با توجه به اینکه کارکردها و وظایفی در جامعه دارند،نقشهای مختلفی را ایفا میکنند و در قالب هر نقشی، خدماتی برای جامعه ارائه میدهند.از جمله نقشهای رسانهها عبارتند از: 1- نقشهای تفریحی:رسانهها در این کارکرد،علاوه بر کارکرد تفننی و تفریحی،نقش اطلاع رسانی و تقویت بینادهای اخلاقی را نیز میتوانند عهدهدار شوند. 2- نقشهای خبری:که رسانهها مخاطبان خودشان را در جریان اخبار و اطلاعات مهم جهان قرار میدهند. 3- نقشهای همگن سازی:رسانهها موجب نزدیکی خواستهها و خروج جوامع از محدودههای جدا افتاده میشوند و در بخش آموزش عمومی نیزموثر هستند. 4– آگاه سازی:از طریق ارائه اخبار صحیح وارائه تحلیلهای مختلف و نزدیک به واقع. 5- احساس تعلق اجتماعی:همه افراد،مخاطب رسانه،با بدست آوردن اطلاعات مشترک احساسی تعلق بیشتری نسبت به هم خواهند داشت.(17) رسانههای همگانی بدون شک نقش قاطعی در شکلگیری افکار عمومی بازی میکنند وافکار عمومی را در راه و طبق اهداف صاحبان رسانه مدیرییت میکنند و به همین دلیل،رسانهها غالبا باعث به وجود آمدن طیفهای متنوع سیاسی وفکری در جامعه میشوند. بنابراین،میتوان برای رسانهها،تاثیرات قاطع و وسیعی را قائل شد.عمده این تاثیرات در قالبهای مختلف به هدف اثرگذاری بر قدرت ونفوذ برسیاست گذاریهای کلان سیاسی اجتماعی جامعه انجام میشود.وتاثیرات رسانهها در اشکال سلبی وایجابی ظاهر میشود.برای مثال در نقش تخریبی، هیچکس تردیدی ندارد که رسانهها نقش مهمی در رسوایی واترگیت و در نتیجه در سقوط نیکسون ایفا کردند.(18) در نقش ایجابی،مثال دیگری که برای تبین نقش رسانهها بویژه تلویزیون درکسب قدرت سیاسی میتوان ذکر کرد،روی کارآمدن برلوسکنی در ایتالیاست.درزمانی که احزاب سیاسی اعتبار خود را ازدست داده بودند.یک حزب جدید یکشبه شکل گرفت وبا استفاده از روزنامههای وابسته به رهبر حزب و دوکانال تلویزیونی خصوصی، پس از دو ماه تبلیغات در انتخابات سال 1994 اکثریت کریسهای مجلس از آن خود کرد.(19) در هرحال،رسانهها از مهمترین نهادهای توسعه سیاسیاند و آگاهی بخشی،اطلاع رسانی دقیق وبه موقع،آشنا کردن شهروندان به وظایف خود و همچنین ایجاد پل ارتباطی بین حاکمان و مردم وتحرک بخشی به جامعه،میتواند در مسیر تأثیر در مشارکت سیاسی قرارگیرد وافرادی که از این رسانه برخوردارند،گرایش بیشتر نسبت به مشارکت سیاسی از خود نشان میدهند.البته کارکرد رسانهها برای مشارکت سیاسی،کاملا به نوع سیستم سیاسی بستگی دارد و این راهکار درنظام های بسته فاقد اثر بخشی مطلوب است؛اما در جامعههای باز میتواند کارکرد مناسبی در افزایش مشارکت داشته باشد. درافغانستان پسا طالبان،رسانهها در سایه قانون اساسی میتواند کارکرد مثبت و تعیین کننده درفرایند توسعه سیاسی،داشته باشد.چرا که هیچ مانع ومحدودیتی پیشاروی فعالیت رسانه در افغانستان وجود ندارد.به همین دلیل است که صاحبان تمام سلایقه و گرایشهای سیاسی و فکری رسانهای خود را دارند.این امر نوید خوشی را برای فعالیت رسانه و کارکرد آن در جهت ساماندهی مشارکت سیاسی به همراه دارد. درخصوص مشارکت از طریق رسانه،به دو شیوه برمیخوریم،اول اینکه افراد با ایجاد رسانه،اعم از رادیو، تلویزیون،فیلم سینمایی،روزنامه و مجلات، نوعی مشارکت را به انجام میرسانند.دوم اینکه گروهی با نوشتن مقالات وفعالیت در درون رسانهها،به جمع مشارکت جویان میپیوندند و از این رهگذر بر تصمیمات سیاسی تاثیر میگذارند.خوانندگان نشریات و روزنامهها و همچنین کسانی که به سردبیر نامه مینویسند.(20)یا تماس میگیرند نیزدر سطحی به مشارکت سیاسی دست زدهاند. در قانون اساسی افغانستان حق آزادی بیان از طریق تاسیس رسانه و اعمال آن به رسمیت شناخته شده است.طبق فصل 2 و ماده 24 «آزادی بیان از تعرض مصون است.هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیله گفتار، نوشته تصویر ویا وسایل دیگر،با رعایت احکام مندرج این قانون اساسی اظهار نماید.هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون، به طبع و نثر مطالب، بدون ارائه قبلی آن به مقاماتی دولتی بپردازد»(21) به این ترتیب،رسانه از بهترین ابزار نشر افکار وعرصههای مشارکت مدنی است که در قانون،بر اهمیت آن تاکید شده است.معمولا روزنامهها و نشریات سیاسی به عنوان ارگان احزاب وگروهها ویا به عنوان حامی آنها نقش بازی میکنند و حایز اهمیتترین ابزار و وسیله در روزگار ما در زمان انتخابات وتحولات سیاسی کشور محسوب میشوند.و در کشور افغانستان که مردمان آن بعد طی مسیرهای طولانی وصعب العبور به وادی دموکراسی پا نهاده،رسانه مناسبترین وسیله مشارکتی محسوب ومردمی که آزمون انتخابات ومشارکت را مزه و تجربه میکند،رسانه مناسبترین اهرم سهمگیری در جریان قدرت است.
فرجام سخن:
افغانستان در طول تاریخ در طی قرون واعصار مدلهای متنوع حکومتی را تجربه کردهاند؛اول سلطنتی مطلقه،دوم سلطنتی مشروطه( برای مدت کوتاه) سوم،دو گونه ای جمهوری،جمهوری مدل غربی و جمهوری به سبک شرقی، چهارم حکومت اسلامی مجاهدین،حکومتی مردم افغانستان برای تحقق و ایجاد آن هزاران شهید و بها سنگین پرداخت نمود.اما سرنوشت افغانها درگونهای دیگر رقم خورده بود وفراز و فرودهای دوران جهاد و جدالهای خونین ونفسگیری عصرحکومتی مجاهدین و فداکاریهای عصر جهاد و مقاومت و رشادت نهایتا به حکومتی قبیلهای طالبان منتج شد که بسیار به مراتب از حکومت به اصلاح مجاهدین نیز سهمگینتر بود. ملت افغانستان سالهای سیاه استبداد وقتل وکشتار طالبان را هم پشتسر گذاشت.اینبار با،حرکت دیگری،البته با کمک ومساعدت جامعه جهانی، بساط حکومت متقلب وظالمانی طالبان برچیده شد وبه دموکراسی پناه آورد.تا کشتی نجاتی باشد برای مردم بلا دیده و رنج کشیده مردم افغانستان،زندگی سراسر نکبت و تباهی و کاروان پریشان و طوفان زده مردم را به ساحل امن آزادی و برابری رهنمون شود.تا به تعبیر قانون اساسی، حاکمیت ملی ازآن مردم باشد.(47) و در عین حال به جهت دینی بودن جامعه افغانستان،اسلامیت آن هم از دست اندازی محفوظ باشد.تصویب واجرای هر نوع مغایر و ناسازگار با مبانی اسلام مردود اعلان شده است. اما خطی که به کمک و یاری جامعه جهانی شکسته شد، و دیوار بلندی تبعیض و نابرابری که فرو پاشید.مسیر سهل و جاده همواری نیست.خیابان مشارکت نیاز به استواری،تمرین،همدلی واصلاح وتقویت دارد،تا روز به روز مشارکت سیاسی نهادینه شود.باید در بستر دموکراسی و در دل نظام بر آمده از اراده مردم و قانون اساسی،هم احزاب فعال و خودجوش برویند وهم یاد بگیرند که با هم در فضایی عادلانه درست و منطق رقابت کنند.همین طور اقوام ومذاهب به جای تکیه برمناسبات،خارجی وقومی ومذهبی، قانون اساسی را به عنوان یک شاه ومعیار مد نظر قرارداد و برمبنای آن، تعدد وتکثر گروههای نژادی،اعتقادی و سیاسی رابه عنوان یک اصل وفاکتور ملی قبول کرده ومطابق آن حقوق ومطالبات مشروع دیگران برای تعیین سرنوشت رابپذیرند.مدعایی که هرچند درگفتن سهل وساده مینماید،اما در عمل پس دشوار وسنگین است.امید است که در سایه دموکراسی،با همبستگی و همدلی،مشق حضور مسؤلانه درعرصههای مختلف سیاسی را داشته و وزنه مشارکت سیاسی را سنگینتر و تجربه مشارکت را غنیتر و پویاتر نماییم وازاین گذرگاه به جامعه جهانی رفتاری قابل دفاع عرضه نماییم وثابت کنیم که طالب زندگی سالم و عاری از خشونت هستیم و بدنبال توسعه وارتقاء درهمه ابعاد و سطوح زندگی می باشیم. گرچه در قانون اساسی،مشارکت سیاسی فعالانه ونهادینه قابل دفاع بود.و حضور در انتخابات براساس سازوکارهای قانونی مصداق بارز وعالی مشارکت است.اما این فقط شرط معد است نه شرط تامه و کافی پاسخگویی نیازهای تاریخی و جبران عقب ماندگی کشور نیست.برای نیل به سطح مطلوب از مشارکت سیاسی نیاز به پارامترهای دیگر است.که به افراد انگیزه لازم میدهد،تا برای کسب ویا حفظ قدرت،به تشکل و کاری گروهی و نهادینه تن داده و درفصل انتخابات به سوی برنامهریزی، تعیین اهداف،بیان خط مشی،طرح و استراتژی دست بزنند که همه اینها برای برای حضور عقلایی وخرد پذیری درعرصه سیاسی لازم است و به جد و معد وبستر مناسب برای شکلگیری مشارکت سیاسی به معنی واقعی کلمه درافغانستان درعصر دموکراسی و در فضایی که افکار عمومی جامعه بشری انتظار دارند که کشور به کاروان پیشرفت وترقی ملحق واز رهگذر فرصت پیش آمده جایگاه شان را درمیان خانواده جامعه جهانی ارتقا بخشید وبا سنتهای قرون وسطی و تعصبات نامعقول دوران جاهلی وداع کرده وایمان بیاورند به عصر دموکراسی و قانون اساسی،دراین چنین شرایطی بر اساس قانون اساسی بهترین الگوی مشارکت سیاسی تقویت وبهره گیری بهینه از چهار راهکار مهم مشارکت سیاسی،یعنی احزاب،گروهها،انتخابات و رسانه،به عنوان عامل وفاکتور موثر مشارکت سیاسی،رهگشاه وکار ساز واقع شود.
منابع:
1- نقیب زاده،احمد،حزب سیاسی و نقش آن در جوامع امروز،ص،13. 2- فرهنگ،محمد صدیق،افغانستان در پنج قرن اخیر،ج2،ناشردارالتفسیر،قم،1380،ص،605. 3- دو ورژه،موریس،احزاب سیاسی،ترجمه رضا علومی،تهران انتشارات علمی،چ،اول،1375،ص،47. 4- کیدنیز،آنتونی،جامعه شناسی،ص،349. 5- نقیب زاده،احمد،در آمد بر جامعه شناسی سیاسی،تهران انشتارات،سمت،1379،چ،5،ص 6- قانون اساسی،فصل 2،ماده،35. 7- کابریل،آلمونه،چارچوب نظریبرایبررسیسیاست خارجی،ترجمه علی رضاطیب،نشر آموزش مدیریت دولتی،تهران،1376،ص،119. 8- قانون اساس،فصل 2،ماده،33. 9- ایوبی،حجت الله،نظامهای مختلف انتخاباتی،مجموعه مقالات همایش مشارکت سیاسی،تهران،نشرسفیر،1378،ص،48. 10- قانون اساس،فصل،1،ماده،4. 11- قانون اساس،فصل پنج،ماده،83. 12- قانون اساس،فصل،6،ماده،110. 13- قانون اساس،فصل،7،ماده،138. 14- تامر،آلوین،جای بجای قدرت،ترجمه،شهیندوخت خوارزمی،نشر،مترجم،تهران،1371،ص،389. 15- نقیب زاده،احمد،همان،ص،231. 16- ساروخانی،باقر،جامعه شناسی ارتباطات،نشراطلاعات،تهران،1367،ص،70. 17- راش،مایکل،همان،ص،199. 18- نقیب زاده احمد،همان،ص،222. 19- راش،مایکل،همان،ص،131. 20- قانون اساس،فصل،2،ماده،34. 21- قانون اساس،فصل،1،ماده،4. + نوشته شده توسط اسدالله زائری در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 و ساعت
17:12 |
|
|