22 حوت سا ل روز شهادت ؛ شهید مزاری و یاد  از آن روز ها

        14 سال پیش, ساعت 45/8 شام خبر شهادت بزرگ پرچمداری, عدالت اجتماعی, برابری و رهبری ملی هزاره های افغانستان از طریق رادیو بی بی سی به دنیا و مردم درد کشیده هزاره اعلان شد. خیلی خبر نا گوار و تلخ بود. خبر افول خورشید عدالت از آسمان مه آلود وطن, خبری بسیار درد ناک و تکان دهنده بود. خبر از یک فاجعه بود؛ فاجعه ی به وسعت تاریخ. در آن شام شوم, تعدادی از رفقا در اطاق من بود. همه منتظر فرا رسیدن وقت بر نامه فارسی رادیو بی بی سی بودیم. در آن ایام تنها منبع در دست رس و تا حدودی مورد اطمان همین رادیو بود؛ استاد مزاری در اسارت گروه طالبان بود, بی صبرانه در اتظاری اخبار تازه در این مورد بودیم. آن  لحظه ی تلخ را هر گز فرموش نمی کنم. مزاری برای تاریخ افغانستان انسان  آزاده و بزرگی بود. و برای مردم هزاره رهبر صادق و خدمت گذاری و بی ادعا. نوع کار, نشان از فاجعه ی بزرگی داشت. همین جور هم شد. پخش تصاویر تکاندهنده ی شهید مزاری از دوران اسارتش  توسط گروهک طالبان, پرده از روی باطن کره و زشت آن گروه بر داشت. آن شب مذکور مصاحبه ی با استاد خلیلی  نیز داشت. با وجود آن که از تن صدا و بیانش عمق فاجعه را می شد درک کرد. در عین حال ایشان آرام و مصمم سخن گفت و عزم مسوولین و مردم هزاره را بر ادامه راه شهید مزاری بیان داشت که بسیار امید آفرین بود.

       من و تعدادی از دوستان فورآ به دفتر حزب وحدت اسلامی افغانستان که ( آن موقع جنب حرم حضرت معصومه (س) واقع در سه راه موزه بود) رفتیم. از لحظه حضوری ما زمان نگذ شته بودند. که جمعیت عظیم از طلاب و مهاجرین به ما پیوست. اولین کار که ما انجان دادیم, در اختیار گرفتن کتنرل دفتر قم بود. دفتر قم تا آن موقع در اختیار اکثریت جناح مخالف شهید مزاری و ضد مردمی بود و آنها تا آن زمان دفتر مستقل در اختیار نداشتند. چند نفر از آن ها که حاضر به ترک دفتر نبود ند. حسابی کتک خوردن. بشترین کتک را در ان شب افرادی بنام لشکری  و حسین زاده و موحدی و.. همین طور کسانی دیگر به جان خریدند. از عجایب یکی از آن ها (لشکری) دو رزو بعد به دفتر آمد. تعدادی از از طلاب عصبی او را به زیر زمین دفتر بردند. بد جوری کتک کاری کردن. که صحنه ی  دست پا زدن او را در زیر دستان جمع خشمگین شاهد بودم.

       از صبح  روز 23 حوت, جمعیت عظیم در درون و بیرون دفتر تجمع کرده بودند. که بی اختیار در فراق و سوک شهادت رهبر شهید شان اشک می ریختند. و لازم بود که این صنحه ها ثبت و ضبط می شد. برای این کار از بشیر بختیاری( باچه آزره) کمک گرفتیم. اما وسایل و امکانات این کار را نداشتیم, به نا گزیر از امکانات و دور بین, دفتر حضرت آیت الله محقق کابلی استفاده کردیم.

       جالب بود که جمعیت چند هزار نفری در کمال نظم  در دفتر و اطراف دفتر پیگری اوضاع و حوادث بود. اول صبح حضوری نیروی انتظامی بسیار چشم گیر بود, اما به مرور زمان به حضوری فزیکی شان  خاتمه دادند. و حتی مقررات و سخت گیری های که, تا قبل از آن در مورد تردد مهاجرین اعمال می شد در آن چند روز از شدت آن کاسته شد بود.

       غروب همان روز 23 حوت بعد از نماز مغرب و عشاً در دفتر آیت الله العظمی محقق کابلی تعدادی از اعضای شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی افغانستان( مقیم قم) به شمولی سید رحمت الله مرتضوی تشکیل جلسه دادن, گر چه در آن موقع خط و خطوط و جناح بندی های سیاسی در جامعه هزاره افغانستان کاملا روشن شده بود. استاد اکبری متسآسفانه تحت تاًثیر القائات سوً همین جریان ضد مردمی از پیکره سیاسی جامعه شیعه جدا شد بود. اما برای من قابل درک نبود که باز هم چرا, آقای مرتضوی که از سر دسته های آن باند بود؛ در این جلسه و جلسات بعدی خود شان را قالب می کند. در هر حال حضوری ایشان و موضوع تشکیل جلسه از سویی جمعی شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی افغانستان به شدت خشم علما و طلاب و مهاجرین را بر انگیخته بود. حتی ما نسبت به جان سید مرتضوی بیم داشتیم و بسیار تلاش کردیم که جلوی جمعیت خشمگین را بیگریم که در این کار موفق نیز بودیم. چون هر گونه حرکتی از روی احساسات می توانست عواقب بدی برای دوستان شهید مزاری داشته باشند. در خصوصی نگرانی علماً, طلاب و مهاجرین از بابت تشکیل جلسه آن شب, از طریق آیت الله العظمی محقق کابلی پیام دادیم که اینها فقط می تواند در مورد چگونگی بر گزاری مراسم تجلیل از شهداً تصمیم گیری نمایند و بس, در صورت اتخاذ تصمیم که منافی با منافع جامه هزاره باشند, بالخصوص در مورد رهبری و آینده سیاسی حزب با عکس العمل شدید و غیر قابل پیش بینی علماً و طلاب مواجه خواهند شد. آن جلسه بعد یک از ساعت تمام شد همه پراکنده شد, آقای مرتضوی با کمی تاًخیر از بقیه در معیت مرجعیت دفتر را ترک کرد.ما که سعی و کوشش مان مصروف کنترل هدایت جمعیت بود؛ تا شآن مرجعیت که حاصل تلاش های مستمر و بی وفقه رهبری شهید بود شکسته نشود و هم به آقای مرتضوی آسیب نرسد. اصلا دیگر دنبال نکردم موضوع آن جلسه را . همان شب خبر انتخاب استاد خلیلی  به حیث رهبر موقت حزب وحدت اسلامی افغانستان توسط استاد صادقی پروانی از طریق رادیو بی بی سی به دنیا و مردم افغانستان اعلان گردید. انتخاب مردی از شاگردان صدیق شهید مزاری و از تباری میر یزدانی بخش بهسودی خاطر همه را از بابت آینده سیاسی حزب وحدت اسلامی افغانستان و رهبری جامعه شیعه آسوده نمودند. در همان شب جلسه وسیع با حضوری علماً و طلاب در منزل جحت الاسلام آقای حسین شفایی تشکیل گردید. ایشان ضمن ارائه گزارشی از و ضعیت و سر نوشت اجساد شهداً و این که مردم غزنی پیکر شهداً را تحویل گرفته اند. و قرار است تا بامیان بر سر دستان مردم تشیع شود. و به سازمان ملل اجازه نداده اند که پیکر شهید مزاری را با هواپیماه به مزار انتقال دهند. در همین جلسه ستادی برای سازمان دادن به کار ها بر قرارگردید.

       از فردای آن روز سلسله جلساتی به منظوری تجلیل از شهداً تا روز خاک سپاری رهبری شهید ادامه یافتند. اولین مراسم  از سوی ستاده  قم در مسجد امام حسن عسکری(ع) بر گزار گردید.در آن  جلسه ابتدا  ما نوار  آخرین سخنرانی رهبری شهید را برای علاقمندان به نمایش گذاشتیم. در آن مراسم با شکوه مقام مرجعیت  نیز تشریف آوردن به من خبر دادن که آقای مرتضوی نیز همراه ایشان است. این امر من را به شدت نگران ساخت. من فورآ با نیروی انتظامات( ستاد)  که در نزدیکی جایگاه و در دم در ورودی و داخل مسجد استقرار داشتن هماهنک کردم که جهت حفظ شآن مرجعیت و مراسم شهدآ از هر گونه تعرض به آقای سید مرتضوی جلو گیری به عمل آیند؛ که خوشبختانه به برکت خون شهید مزاری بدون کدام اتفاق نا خوشایند موضوع سپری شد. در آن جلسه تنها یاد گاری رهبری شهید زینب پنج ساله نیز در مراسم عزای پدرش شرکت کردن وقتی که ایشان را آوردن و بر روی دست های استاد شفق قرار گرفتن چه غوغای که بر پا نشد, و با حضور خود در جمع عزاداران صحنه ی را خلق کرد که قلم از توصیف و زبان از باز گویی آن عاجزاست. صحنه ی بسیار جانسوز و لحظه ی غم انگیزی بود. همه بی اختیار اشک می ریختند؛ حتی در آن مراسم, من خودم شاهد بودم که سید مرتضوی هم گریه می کرد جریانی که در شب شهادت شهید مزاری جشن رقص و پا کوبی راه انداخته بودند.

        سلسله جلسات بزرگداشت از شهداً ادامه یافتند, در این گونه جلسات بیانه های زیادی در محکومیت عمل زشت طالبان و تجلیل از رشادت های شهید مزاری و یارانش صادر و قراًئت شد. نکته بسیار جالب این بود که در تمام بیانه ها اسم از مرجعیت به میان آمده بود. و در تمام مجالس و مراسم در کنار عکس شهید مزاری عکس از حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی نیز قرار داشت و از مکان های که تمام و کمال بوسیله طلاب و مهاجرین سیاه پوش شده بود دفتر معظم له بود. اما در کمال نا باوری بعد از چند روز تمام پارچه ها از دیوار دفتر جمع آوری شدند.  ما به این رفتار به شدت اعتراض کردیم. چون معتقید بودیم و هستیم که مرجعیت در افغانستان وامداری اندیشه پویا و تلاش های شخص رهبری شهید بوده است. چرا که شهید مزاری را از نخستین افراد می توان به شمار آورد, که طرف دار پایه گذاری نهادی مرجعیت در کشور بوده و تفکر استقلال طلبی شهید مزاری در سطوح مختلف و از جمله در باره مرجعیت دینی هم چون نهال بود که از بذر ( تفکر واقع بینی) شهید مزاری بالید ه بود و پس از شهادتش آن را با خونش آب داد. و جامعه هزاره و پیروان رهبر شهید نیز با تاً سی از پیشوای شهید شان در این زمینه چیزی کم نگذاشتن. بدون استثنا در تمام جلسات نام از ایشان به میان می آمد. معرفی ایشان به عنوان مرجع تقلید شعیان افغانستان به شدت مورد اهتمام دوستان ما بود. مثلا در مراسم که در سومین شب شهادت شهید مزاری از سویی مجمع جهانی اهلبیت(ع) و شورایی مدیریت حوزه علمیه قم با حضوری برخی از مراجع تقلید و مسولین حوزه در مسجد اعظم قم بر گزار شده بودند. به سویه تصاویر رهبر شهید تصاویر ازآیت الله العظمی محقق کابلی نیز در در دست طلاب و مهاجرین بود. و موقع ورود ایشان به جلسه ابراز و بیان, احساسات طلاب و مهاجرین انقدر سنگین بود که  مسجد لرزید و خیلی از این بزرگان در اعتراض به این که( اینها یعنی علما و طلاب افغانستانی) این مراسم را وسیله ی تبلیغ از مرجع تقلید شان ساخت اند؛ جلسه را ترک کردند. اما ایشان تحت تاًثیر افرادی مرموز و بیمار از نظر فکری راضی شدن که پارچه های سیاه را از دفتر جمع آوری کنند. تن عملی داد که با روح مرجعیت و استقلال در تصمیم گیری و موضوع گیری ها هم خوانی نداشتن. و همین طوری در مراسم که از سویی طلاب پاکستان وابسته به تحریک جعفریه در مدرسه حجتیه بر گزارشد تعدادی تصاویر ایشان در دست علمآ و طلاب به مراتب بیشر از عکس  شهید مزاری بود.

       از جمله مراسم  فراموش نشدنی که در تجلیل از شهید مزاری بر گزار شد مراسم بود که در هفتمین روز از شهادت ایشان توسط ستاد پشتبانی وزارت خارجه جمهموری اسلامی ایران در مدرسه عالی شهید مطهری تهران بر گزار شد. در این در مراسم اتفاق رخ داد آن را  که آن را از سایر مراسم ها متمایز می سازد. در پایان جلسه موقع خروج من با مجری بر نامه صحبت می کردم, یک لحظه متوجه شدم که آن آخری مسجد و نزدیکی درب خروجی اوضاع کمی عیر عادی می باشد. اول گمان کردم که به خاطر ویژه نامه است که بانیان جلسه در تجلیل از شهید مزاری چاب و توزیع می کرد. اندک جلو تر آمدم دیدم که آقای سید رحمت الله مرتضوی مشغولی جمع کردن عمامه شان است و هی دارد فحش می دهند؛( بی دین ها, حرام زاده ها, اولاد های چنگیزو لعنت بر چنگیز) خودم را فورآ به محلی وقوع حادثه رساندم دیدم که بنده ی خدا  دارد به شدت کتک می خورد. ماجرا با پر تاب کفش آغاز شده بود و با دخالت نیروی انتظامی و پا در میانی بزرگان خاتمه یافتند.کاری که خیلی بعد ها در عراق توسط یک خبر نگار به نام منتظر زیدی در اعتراص به اشغالگری و بیان خشم و نفرت از بیکانگان در عراق  تکرار شد و خودش اسطوره و کفشش به نماد تبدیل شد؛ 14 سال جلو تر بوسلیه ( آقای عیوض علی سعادت) یکی از طلاب جاغوری در تهران مدرسه عالی شهید مطهری در اعتراض به رفتاری یک جریان مرموز و بیمار که از سالیان دوری به این سو در جامعه شیعه ریشه دوانده و ساقه خوش کرده اند؛ جریانی که رد پای از آن را می توان  در جریان نهضت شکوهمند هزاره ها علیه عبد الرحمن سفاک نیز رد یابی کرد. و در یک سیر تاریخی در غرب کابل دو باره  سر بلند کرد و زهر شان را پاشاند؛ اتفاق افتاده بود. اقدام شجاعانه آقای سعادت در پر تاب کفش به سوی آقای مرتضوی به عنوان یک جریان نه؛ به عنوان یک فرد, هم یک حرکت تاریخی بود. که جا دارد و شایسته است . در تاریخ سیاسی هزاره ها ثبت شود. اسم او در کنار نام عبدالخالق هزاره و سایر قهرمانان حک شود. گر چه در آن روز تمام وسایل تصویر بر داری توسط نیروی های انتظامی جمع آوری شد, تصاویر آن لحظه نابود و محو شد. اما تصویر آن لحظه  در حافظه ی تک تک علما و طلاب و مهاجرین که در آن روز در مدرسه عالی شهید مطهری حضور داشتند؛ به همراه اسم آقای سعادت جاودان است.  در هر حال همان جلسه آخرین مراسم در نوع خود برای رهبری شهید در ایران شد.

    ( یاد و خاطره شهید مزاری و یاران با وفایش گرامی باد)

 

           

 

 

 

+ نوشته شده توسط اسدالله زائری در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 23:37 |


Powered By
BLOGFA.COM