روابط جمهوری اسلامی ایران و جمهوری فدراسیونس روسیه (در عصرپسا شوروی)
مقدمه
پس از فروپاشی اتحادجماهیر شوروی، جمهوری اسلامی ایران و روسیه در فضای جدید قرار گرفتند که برهمین اساس دو کشوربهارتقایجایگاه شاندرترتیبات بین المللی و منطقهایُ مناسبات شان را تنظیم نمودند. بدین ترتیب میتوان چشم انداز روابط دو کشور را برهمین اساس در سه سطح مورد بررسی قرار داد. در سطح دو جانبه، دو کشور به مبادلات اقتصاد و همکاری نظامی و هستهای روی آوردنده اند؛ در سطح منطقهای در خصوص حل و فصل بحرانها و نزاع منطقهای، نظیر بحران تاجیکستان و افغانستان با هم دیگر تشریک مساعی نمودند، همین طور در مورد بهره برداری از منابع انرژی حوزه دریا خزر دو کشور رویۀ همکاری در ارتباط با تثبیت یک رژیم حقوقی مورد قبول کشورهای ساحل این دریاچه و مقابله با نفوذ قدرتهای فرا منطقهای اتخاذ نمودند و در سطح بین الملل هردو کشور نارضایتی خود را از نظام تک قطبی و سیاستهای یک جانبه گرایان آمریکا اعلام کرده اند.
البته مسائل مشکلاتی هم در روابط دو کشور وجود داشته و دارد که از جمله میتوان به نگاه ابزاری روسیه به ایران، حافظه تاریخی منفی ملت ایران از روسیه، سیاستهای سود جویانۀ روسیه در زمینه تعیین رژیم حقوقی دریای خزر، نگاههای متفاوت در سیاست خارجی روسیه و ناهمگونی ایدئولوژیکی و فرهنگی دو کشور اشاره کرد. با این حال عوامل اشتراک و همسویی در روابط دو کشور در فضایی پسا مارکیست فراوان مشاهده می شود.
ما در این تحقیق ضمن اشارهای گذرا به پیشینه ای تاریخی ایران و روسیه وبه نحوهای تعامل دو کشور در سطوح مختلف بین المللی، منطقهای و ملی که به تأمین منافع ایران و تقویت جایگاه این کشور در سطوح مختلف سیاسی منجر میشود را مورد تحقیق و واکاوی قرار داده و با توجه به اهمیت بعد فرهنگی و هویتی در مقوله سیاست خارجی ایران در این مقاله کوشش خواهم کرد تا با الهام از نظریه سازه انگاری- که به جهت تاکیدش بر نقش قواعد، نهادها و هویت چارچوب مناسبی برای تحلیل روابط دو کشو به نظرمیرسد- فرهنگی و هویتگرایی مورد بررسی قرار خواهیم داد.
چارچوب نظری بحث
نظریه سازه انگاری یکی از نظریههای جدید در روابط بین الملل است. این رهیافت، در دهه 1990 و در اواخر دهه 1980 پا به عرصه ظهور گذاشته اند، که در این مقطع از زمان اولین متون مربوط به سازه انگاری را میبینیم که در روابط بین الملل از جانب کسانی مثل نیکلاس انف و فریدرش کراتوچیل مطرح میشود، ولی عملا با استقبال چندانی رو برو نمیگردد. سازه انگاران به دو گروه مدرن . پسا مدرن تقسیم میشوند؛ این مرز بندی باز تاب چالشهای درونی نظریۀ روابط بین الملل است، اما همۀ آنها کوشیده اند در سه مؤلفه اصلی هستی شناختی را در مورد حیات بیان کنند.
1.سازه انگاری بر آن اند که تا جایی که میتوان گفت ساختارها به رقتار کنشگران اجتماعی و سیاسی، اعم از افراد یا دولتها، شکل میدهند، ساختارهای هنجاری یا فکر به اندازی ساختارهای مادی اهمیت دارند.
2.اسدلال سازه انگاران این است که چون هویت الهام بخش منافع و در نتیجۀ کنش هاست. فهم این که چگونه ساختارهای غیر مادی هویت های کنشگران را مشروط میکنند اهمیت دارد.
3. سازه انگاران ادعا میکنند که کار گزاران و ساختارها به شکلی متقابل از هم دیگر تأثیر می پذیرد. ساختارهای هنجاری و فکری، میتوانند هویتهای و منافع کنشگران را مشروط کنند، اما اگر رویههای قابل شناخت آن کنشگران نبود، این ساختارها وجود نداشتند.[1]
سازه انگاری در سه بعد مهم در مقابل خردگرایی قرار میگیرد، اولا در حالی که خرد گرایان فرض میکنند کنشگران واحدهای خود محور ای هستند، سازه انگاران انها را عمیقا اجتماعی تلقی میکنند؛ نه به این معنا که حیواناتی جمعی هستند، بلکه به این معنا که هنجارها، ارزشها و ایدههای نهادینۀ محیط اجتماعی ای که در ان عمل میکنند، به آنها قوام میبخشد. ثانیا سازه انگاران به جای آن که تعیین برون زا را برای منافع کنشگران قائل باشند، یعنی شکلگیری مقدم بر تعامل اجتماعی بدانند، منافع را نسبت به این تعاملات، درون زا میبینند؛ یعنی بر آنند که نتیجه، کسب هویت از طریق فرآیند ارتباطات و تأمل دربارۀ تجربهها و اجرای نقش آموخته شده است. ثالثا در حالی که خردگرایان جامعه را قلمرو راهبردی تلقی میکنند، یعنی محلی که کنشگران در آن به شکل عقلانی به دنبال منافع خود هستند، سازه انگاران آن را عرصۀ میدانند که کنشگران را به عنوان کارگزاران اجتماعی و سیاسی دانان به وجود میآورد، قلمرویی که انها را به آنچه هستند تبدیل می کند. از این تعهدات هستی شناختی روشن میشود که چرا نظریۀ سازه انگاران را سازه انگاری میخوانند؛ زیرا آنها بر عواملی تأکید داشتند که کار گزاری واکنش اجتماعی و سیاسی را تعیین میکنند.[2]
در حالی که نو واقعگرایان بر ساختار مادی موازنۀ قدرت نظامی و مارکسیست ها بر ساختار مادی و اقتصادی جهانی سر مایه داری تأکید میکنند، تکوین گراه استدلال میکنند که ایده ها، باورها و ارزشهای مشترک نیز دارای ویژگیهای ساختاری هستند و نفوذ موثری بر کنشهای اجتماعی و سیاسی دارند، از این دیدگاه، ان چه ساختار اجتماعی بشری را شکل میدهد ایده ها و باورهای مشترک است، نه نیرویهای مادی؛ و از طریق این باورهای مشترک است که هویت و منافع بازیگران به وجود میآید.[3]
در هر حال از نقاط اشتراک و افتراق این رویکرد با سایر دیگر رویکردها صرف نظر می کنیم
اکنون بعد از آشنای با دید گاه سازه انگاری، لازم است با توجه به موضوع این تحقیق یعنی روابط ایران با روسیۀ بسا شوروی و نیز نگاه هنجاری سازندهگرایان به موضوع سیاست خارجی را از منظر تکوینگرایی به صورت اجمالی بررسی کنیم. سازندهگرایان در تحلیل سیاست خارجی بر این اعتقادند:
1. اگر در رویکردهای عقلانیتگرا، رفتار سیاست خارجی دولتها در نهایت، ریشه در محاسبات عقلانی و منافع عینی داشته باشد، در تکوینگرایی مقدم بر عقلانیت ابزاری منطق، تناسب رفتار با هنجارهایی است که دیگران از دولت انتظار دارند.
2.در رفتار سیاست خارجی دولتها، متغیرهای سیستماتیک نظام بین الملل و هنجارهای داخلی بین المللی به طور هم زمان مؤثرند؛ اما در این خصوص، بروز تضاد میان هنجارها داخلی بین المللی تحلیلی را مشکل تر میکند، زیرا نمیتوان به راحتی هنجا ها را اولویت بندی کرد.
3. در سیاست خارجی تکوینگرایانه، دولتها فاقد منافع و اهداف ثابت و غیر قابل تعبیر هستند؛ چون اهداف دولتها تابعی از هنجارهاست. بنابراین، بسته به شرایط و انتظارات موجود از دولتها، ممکن است اهداف آنها تغییر کند. نکتۀ قابل توجه دیگر آن است که به دلیل تقدم هنجارها بر منافع در تکوینگرایی دولتها نمی توانند در رفتارهای خود هنجار را نا دیده بیگیرند و برای رسدن به منافع هر اقدامی را انجام دهند.
4. در تکوینگرایی بر خلاف نئو رئالیسم و نئولیبرالیسم، متغیر مستقل همان هنجارهای اجتماعی داخلی و بی الملل است و متغیر وابسته، سیاست همانگی با هنجارهاست.[4]
آنچه که این نظریه را از سایر نظریهها متمایز میسازند، تاکید آن برسرشت اجتماعی کنشگران است، در واقع تمرکز شان بر ساختارها معنای است.اگر در رئالیسم بر روی توزیع توانمندیهای مادی تاکید میشود، در سازه انگاره اصل بر ساختار معنای است؛ به این معنا که در واقع آنچه را که ما تحت عنوان ساختار میشناسیم، در روابط بین الملل چگونه برای کنشگران معنا میشود و چه فهمی از ان دارند. در واقع کنشگران انسانی را همیشه باید در بستر این معانی و ارتباطات تمام مدت اجتماعی ببینیم این انسانها کنشگران یا یا دولتها هویتهای از پیش تعیین شده ندارند و هویت شان در روابط اجتماعی شکل میگیرد و تعریف میشود. پس آنچه که در واقع عامل بر ساختن هویت هاست، مفاهیم و هنجارها هستند که به هویتها شکل میدهند و این هویتها هستند که به منافع شکل میدهند. پس منافع از پیش تعیین شدهای را هم برای کنشگران نمیتوانیم مفروض داشته باشیم.
به طور کلی نظریه سازه انگاری مبتنی بر سه مفروضه اصلی هستی شناختی است: بر ساخته بودن هویت و اهمیت ساختارهای معنایی و فکری در آن، رابطه متقابل میان کار گزار و ساختار، و نقش هویت در شکل دادن به منافع و سیاستها. این نظریه با تاکید بر سرشت بر ساخته روابط بین الملل، اهمیت قواعد، رویهها و نهادها در شکل دادن به هویت های کنشگران و اهمیت هویت در شکل دادن به منافع و سیاستها از یک سو راه را برای تبین هم شکلی ها تداوم در سیاست بین الملل و سیاست خارجی کشورهای میگشاید و از سوی دیگر بطور بالقوه با تاکیدی که بر تاریخی بودن و ساخته بودن نظام بین الملل و هویت کنشگران دارد راه را برای نظریه پردازی در مورد تغییر و تلاش برای یافتن تعاملات و روابط بدیل و به تبع آن نظامهای بدیل در سطح بین الملل بر اساس تغییر در ویژگیها چون خشونت محور، امنیت جویی، خود محوری و.. در نتیجه نظریه پردازی هنجاری و تجویزی در روابط بین الملل میگشاید.[5]
در تحلیل سیاست خارجی ایران تمرکز بر ارزشها و هنجارهای داخلی است ولی اشارهای هم به این که چگونه این هنجارها در تعامل با نظام بین الملل میتوانند به رغم ثبات خود شان تحول در سیاست خارجی به وجود بیاورند، خواهد شد.
زمانی که ما از سیاست جمهوری اسلامی ایران صحبت میکنیم، درقدم نخست این صفت«اسلامی» است که علی الاصول تعیین کنندهی مجموعۀ هنجارها و ارزشهایی است که بیش از همه. شاید به شکل مشخص تری سیاست ایران تحت تاثیر قرار میدهند. بنابراین، میتوان گفت که «هویت اسلامی» جمهوری اسلامی ایران است که در این جا تعیین کنندهای منافع و اهداف سیاست خارجی و تعیین کنندهای خط مشی و چگونگی هدایت سیاست خارجی است.
فرهنگ اسلامی، بر خاسته از اسلام، اصول، قواعد اخلاقی و فقهی اسلام و اصول و قواعد حقوقی اسلام همگی در واقع نقشی در شکل دهی هویت ایرانی دارند. ولی انچه را که می توان به عنوان مجموعه ایده ئو لوژی اسلام نام برد، خود به مجموعۀ گفتمانها دیگر در ارتباطاتی به ایران ما قبل اسلام و بخشی هم به مجموعۀ گفتمانهای سیاسی فکری که طی دو سدۀ اخیر در ایران مطرح شده اند بر میگردد، ولی میتوان گفت که این گفتمان از آنها نیز تآثیر پذیرفته است.[6] حال لازم است که در این جا به چند نکته اساسی اشاره شود.
نکته اول بر داشت از نظام بین الملل است که هم معیار شناخت است و هم معیار «ارزش گذاری» یعنی وقتی که با عینک اسلامی به نظام بین الملل مینگریم جهان و نظام الملل را مرکب از واحدهای ملی نمی بینیم، بلکه از دید ایمان نگریسته میشود که در این نگاه جهان مرکب از دو قلمرو دارالکفر و دارلاسلام میبینیم یا دو قلمرو اسکتبار و استصعاف. البته این بر داشت نیز وجود دارد که در آینده امت اسلامی واحده در یک قلمرو شکل خواهد گرفت و این امت واحده بر کل هستی حکومت خواهد کرد. و روزی جایگزین نظام فعلی حاکم بر جهان خواهد شد.
نکته محوری دیگر، در سیاست خارجی ایران ارزش عدالت است. موضوع که در مذهب شیعه بسیار بر جسته است، آن را به یک عنصری ارزشی تعیین کننده تبدیل کرده است که در شکل دادن به انچه که از آن به عنوان هویت اسلامی میشناسیم نقش دارد.
قاعده دیگری داریم با عنوان« قاعده نفی سبیل» که را هر نوع سلطه غیر مسلمان بر مسلمان را می بندد. وقتی که این قاعده را به عنوان اصل قبول میکنیم، مجموعه محدودیت را جلو روی تصمیم سازان در پذیرش هنجارهای بین المللی و در مورد کنشگران و کار گزاران سیاست خارجی قرار می دهند.
محور دیگر حفظ مصلحت نظام اسلامی یا همان دولت اسلامی است. به لحاظ تفسیر اسلامی از این اصل مقدم داشتن مصلحت دولت اسلامی به معنی حفظ سر زمینی نیست، بلکه حفظ ارزشها و قواعد اسلامی است.
در هر حال از آنچه که تا بدین جا از رویکرد سازه گرایانۀ به آن رسیدیم، میتوان گفت که سازه انگاری میتواند به ما کمک کنید تا سیاست جمهوری اسلامی ایران را در وضعیت پسا جنگ سرد در ارتباط با روسیه را تحلیل کرد، چرا که سیاست خارجی ایران در مقطع مورد نظر متأثیر از موقعیت ژئوپلتیک یا ساختاری است. ولی از نظر سازه انگاران انچه که بسیار اهمیت دارد، این هنجارها و ارزشهای بین المللی هستند که مشخص میکنند موقعیت ژئوپلتیک و منظقهای چه معنایی دارد.
از طرفی دیگر، تحولات را که در دوران بیست ساله اخیر که در سیاست خارجی ایران صورت گرفته است بر اساس تعامل بین این هنجارها و ارزشهای داخلی و هنجارها و ارزشهای بین المللی توضیح داد. از این بُعد به نظر میرسد که سازه انگاری در توضیح سیاست خارجی ایران تا حدی موفق تر از رئالیسم است.[7]
پیشینهای تاریخی روابطه ایران و روسیه
به لحاظ تاریخی سابقه روابطه ایران و روسیه را میتوان به چهار مرحله یا دوره تا زمان حاضر تقسیم بندی، نمود.
1. مرحله اول: دوران تزارها تا سال 1917
2. مرحله دوم: از انقلاب کبیر 1917 تا پس از جنگ جهانی دوم و دوران استالین؛
3. مرحله سوم: از دوران بعد استالین تا فرو پاشی اتحاد جماهیری شوروی
4. مرحله چهارم: بعد از سقوط نظام سوسیالیستی تا مقطع کنونی.
بر اساس اسناد و شواهد تاریخی میتوان ادعا کردکه، تاریخ روابط ایران و روسیه از قدمتی چهار صد ساله بر خور دار است. شکلگیری مناسبات بین این دو کشور همسایه به عصر تشکیل دولت های ملی در دو کشور برمی گردد. به عبارت دیگر، اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم را میتوان سرآغاز تشکیل دولتهای ملی در ایران و روسیه دانست.[8]
شاه عباس صفوی در سال 1001 ه، ق (1592) یک هیأت بازرگانی را برای افتتاح باب تجارت به مسکو فرستاد و سه سال بعد تزار روس، سفیری به دربار ایران اعزام کرد.[9]
اما در عین حال با وجود روابط بلند مدت و دامنه داری که بین این دو کشور بر قرار بوده، روسیه تزار بیشترین آسیب را به ایران وارد کرده است در اوایل قرن 19 بخش وسیع و حیاتی ایران، از این کشور جدا و به قلمروی روسیه تزار الحاق شد. دو عهد نامه ویرانگر را روسیه تزاری بر ایران تحمیل کرد، قرار داد های گلستان (1813) و ترکمانچای (1828) که به موجب آن از لحاظ مادی و معنوی خسارت عظیم بر مملکت وارد شد. در همین مقطع تاریخی بر ایران تحمیل شد، از این مقطع تاریخ تا فروپاشی تزارها، روابط ایران و روسیه تحت تأثیر رقابت روسیه و انگلیس قرار گرفت و با توجه به ماهیت و خوی توسعه طلبانۀ این کشور نسبت به قلمروی ایران، تصویر مثبتی از این امپراتور در اذهان عمومی مردم ایران وجود نداشته است. لذا بسیاری از ایرانها هنوز هم که است، روسیه را یک تهدید به شمار میآورند.که در صورت کامیابی در باز سازی اقتصادی و احیا قدرت و نفوذ گذشته در مناطق جدا شده، رو یاروی ایران قرار خواهد گرفت و در تأیید این ادعا می گویند گرایش روسیه به غرب و در خواست عضویت در ناتو، سیاستهای توسعه طلبانۀ آن کشور در حوزه دریای خزر، احیای روابط مسکو- بغداد پس از حذف تحریم بین المللی، حمایت روس از صرب های بوسنی، دولت یوگسلاوی، و دولت تاجیکستان که همه آنها مسلمانان هستند سر کوب مسلمانان چچن و داغستان و به قدرت رسیدن ملی گرایان افراطی، همکاری روسیه با ایران را به امری تاکتیکی و یا محملی برای گرفتن امتیاز از غرب با کارت ایران، تبدیل نموده و نشان دهنده اختلافات ریشهای میان دو کشور است.[10]
مرحله دوم که با پیروزی انقلاب 1917 همراه و همزاد است بعلت تغییرات درنگاه فلسفی حاکم بر روسیه سیاست خارجی این کشور دچار تغییر اساسی شد، رهبران انقلاب به گسترش حوزه نفوذی فرهنگ انقلاب فکر میکردند، به کشور ایران به عنوان کانال سوئز، انقلاب کمونیستی نگاه مینمودند. تروپاتوفسکی، محقق روسی در 1918 م درباره اهمیت ایران برای شوروی مینویسد: « ایران کانال سوئز انقلاب است و این کشور برای انقلاب شرف، نخستین کشوری است که باید توسط شورویها تسخیر شود و ایران باید به انقلاب تعلق یابد.»[11]
انقلابیون کمونیستی به هدف جذب و التیام ذهنیت منفی ایران تمام امتیازاتی را که در زمان تزار از ایران آخذ شده بود، بدون قید و شرط به صورت یک جانبه باطل اعلام کردند، و در اولین اقدام جمهوری سوسیالیستی شوروی لغوی قرار داد.1907 بود که میان انگلیس و روسیه تزاری و انگلیس، ایران به به سه منطقه شمال ( طرفدار روسیه) جنوب (طرفدار انگلیس) مرکز (بی طرف ) تقسیم کرده بودند.[12]
مرحله سوم ظهور مجدد و رفتار توسعه طلبان البته این بار به سبک و مدل کمونیستی است که اوج آن اشغال آذربایجان در پایان جنگ جهانی دوم و حمایت از جریانهای تجزیه طلب در ایران است که تا حدود همان تصویر قبلی از روسها در اذهان ایرانیان دوباره زنده می شود.تداعیگری ویژگی روسیهای تزاری است.
این مرحلۀ از روابط دو کشور، در واقع از زمان مرگ استالین تا پیروزی انقلاب اسلامی را دربر میگیرد.که با پیروزی انقلاب اسلامی، ژئو پلتیک منطقه دچار تغییرات اساسی شد. ایران حافظ منافع غرب، به دشمن غرب تبدیل شد.گرچه انقلاب اسلامی به لحاظ ماهیت خود با نظام الحادی شوروی نیز سرناسازگاری داشت، ولی شوروی این حادثه را به فال نیک میگرفتند. چرا که ایران مستقل برای آنها بهتر از ایران وابسته به بلوک مخالف بود.[13]
در این مقطع روسها به صورت آرام و با احتیاط از حزب توده حمایت میکرد. با نفوذ که بر این حزب داشت آن وادار به همراهی با انقلاب نمودند در برابر فشارهای اقتصادی آمریکا بر ایران از این کشور حمایت به عمل آورد، حتی پیشنهاد فروش جنگ افزار را ارائه داد که مورد قبول ایران واقع نشد.اما حمله این کشور به افغانستان از سوی ایران نکوهش شد و ایران به یاری جهادیون افغانستان شتافت. با حملهی عراق به خاک ایران، شوروی ضمن تأیید مشروعیت میان دو کشور، از عراق خواست نیروهایش را از خاک ایران خارج سازد.[14]
از نظرمقامات مسکو، جنگ ایران و عراق این فرصت را به آمریکا میداد تا با استفاده از این زمینه به افزایش نیروهای نظامی اش در منطقه خلیج فارس بپردازد. لذا شوروی از طرفین خواست که فورآ به جنگ خاتمه دهند. مسکو از فروش تسلیحات جدید به عراق خود داری کرد. اما دو عامل در سال های 1361 و 1362 موجب دگرگونی روابط ایران وشوروی شد: نخست پیروزی زنجیره وار ایران در جنگ؛ دوم متلاشی سازی حزب توده از سوی دولت ایران بود. هنگامی که ایران در جنگ در موضع تهاجمی قرار گرفت، کمک های نظامی شوروی به عراق از سر گرفته شد، مسکو براهمیت تمامیت ارضی عراق تأکید کرد و خواستار پایان جنگ گردید؛ چرا که مسکو بدنبال این بود که هیچ یک از دو طرف به پیروزی نهایی دست نیابد. این جنگ موقعیت شوروی را در ایران و نیز کشورهای متحدش در جهان عرب به خطر انداخته بود. مسکو نه تنها مایل به تجزیه جهان اسلام نبود، بلکه از دیر باز دنبال یک وحدت ضد امپریالیستی در آن بود. این مسأله هم چنین اعراب را از مقابله با اسرائل منحرف میگرد. این جنگ هم چنین به بهبود روابط امریکا و عربستان کمک میکرد و این موضوعی بود که مسکو را نگران میساخت[15]
مرحله چهارم؛ از روابط دو کشور پس از فروپاشی شوروی رقم میخورد، ژئوپلتیک و ژئو استراتژیک جمهوری اسلامی ایران و روسیه در نتیجه این تغییر موازنه قدرت در نظام بین المللی و منطقه دچار تغییر اساسی شد و ایران خود را در شرایط مبهم مواجهه دید که ناشی از بوجود آمدن پنج کشور در همسایگی شان قرار داشت، این شرایط میتوانست تهدید بالقوه جدی را متوجه منافع ایران نماید.از طرفی با سیطره نگرش غربگرایانه در سیاست خارجی روسیه مستقل از 14 جمهوری سابق شوروی که روابط اروآتلانتیکی را در اولولیت سیاست خارجی خود قرار داده بود، ایران به عنوان محور تهدید برای روسیه مطرح میشود.[16]غربگرایان که چهره شاخص آن آندره کوزیرف بود، تنظیم روابط با امریکا و اروپا را در دستور کار سیاست خارجی شان قرار دادند.اما بدنبال پیروزی حزب لیبرال دموکرات به رهبری ولادیمیرژیرینفسکی که در انتخابات پارلمانی1993 و حزب کمونیست به رهبری گنادی زیو گانف در انتخابات پار لمان 1995 هم برای رهبران کرملین و هم برای رهبران آمریکاو اروپا ضرورت تحول در سیاست خارجی را مبرهن ساخت. تصدی سیاست خارجی و سپس نخست وزیری توسط یوگنی پریماکوف به نوبه خود شاخص بر جسته در شکلگیری تحول اساسی در سیاست خارجی روسیه بود. او که کار شناسی امور شرق و دبیر سرویس خارجی اطلاعات روسیه بود، بر ضرورت بهرهگیری این کشور از تمام ظرفیتها و ابزار ها قدرت خود تاکید داشت، که بخش از آن عوامل جعرافیای بود. در ایران نیز، با توجه به نقش برتر روسیه و وارث بر جا مانده از شوروی این کشور فوق العاده برای ایران حساسیت و اهمیت داشت، تنظیم مناسبات و سیاست خارجی با این کشور در رأس اولویتهای دستگاه دیپلماسی کشور قرار گرفت. به عبارت ایران میخواست به گونه رفتارشان را در قبال این کشور مرتب سازد که حداکثر منافع فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ایران در منطقه تأمین شوند، منافع ایران در منطقه بسیار متنوع و دارای اهمیت فوق العاده بودند. هم به لحاظ تاریخی و هم به نظری ارزشی؛ لذا اندک بی تدبیری میتوانست برای ایران مخاطرات امنیتی را تولید نمایند. بطور کلی میتوان گفت که ایران در تنظیم مناسبات جدیدشان با روسیه در مسایل و موضوعات منطقهای و فرا منطقه دستاورد قابل قبول داشته اند، چرا که از رهگذر ترتیبات جدید در روابط دو کشور پس از فروپاشی شوروی در تأمین امنیت و ثبات منطقه، جلوگیری از ظهور نظامی قدرت های خارج از منطقه در آسیای مرکزی و قفقاز که محدوده امنیتی هردو کشور محسوب می شود همکاری تنگاتنگ داشته است.
هر چند روسیه در ابتدا به سبب سیاست نگاه به غرب، سمتگیری سیاست خارجی خود را از آسیا و خاورمیانه به غرب سوق داد، اما چیزی نگذشت که بار دیگر به آسیا و ایران توجه نمود.[17]اشاره به منطقه به عنوان" خارج نزدیک" و مناطق دیگر جهان به عنوان خارج دور روسیه نشان از این توجه جدید داشت. لذا در روابط این کشور با ایران نیز خالی از تأثیر نبود.
سطوح سه گانه روابط جمهوری اسلامی ایران با روسیه پس از شورویس
روابط دو جانبه
هردو کشور در پی سقوط نظام سوسیالیستی، تحت شرایط ویژه ای زندگی میکردند و بر اساس منافع خود بدنبال گسترش روابط بر اساس الگویی جدید بودند.
ایران دراین مقطع زمانی در شرایط خاص قرار داشته که شاخصهای آن از این قرار است:
1. دوران بازسازی بعد از جنگ و تلاش کشور در جهت گسترش روابط با دیگر کشورها
2. تصویب قانون امریکا داماتو در خصوص تحریم شرکت هایی که بیش از 40 میلیون دلار در ایران سرمایه گذار کنند؛
3. ضرورت بازسازی صنایع و زیر ساختهای دفاعی کشور که در اثر جنگ آسیب جدی دیده بود
4.تنش سیاسی در روابط با کشورها ایالات متحده و بعضی کشورهای همگام و همسو با آن تاثیر آن بر روابط با کشورهای منطقه.[18]
فشارهایی ازسوی آمریکا بر ممانعت و محدود کردن این روابط وجود داشته است. در این مرحلۀ از روابط دو کشور ایالات متحده به عنوان بازیگر سوم در روابط ایران و روسیه نقش تخریبی را ایفا میکرد، عنصر که همیشه سایه آن در روابط دو کشور حضور داشته اند. یعنی این که عامل و یا عنصر سوم در روابط ایران و روسیه در سه قرن گذشته انگلستان بود که در منطقه مستعمرات زیادی داشت و روابط روسیه و انگلستان همواره به ضرر ایران بوده است. این عامل سوم همیشه مخالف ایجاد روابط نزدیک بین دو همسایه بوده با این تفاوت که قبل از انقلاب شوروی علاقه زیادی داشت رابطه اش را با ایران گسترش بدهند، اما ایران به خاطر آمریکا احتیاط میکرد، حالا برعکس این روسیه بود، که به خاطر کسب منافع و سود بیشتر از غرب جانب احتیاط را در قبال ایران رعایت مینمود. در خواست آمریکا از روسیه مبنی بر کاهش سطح مناسبات با ایران، منجر به محدود شدن روابط با ایران و اخراج دانشجویان ایرانی از دانشگاههای روسیه در سالهای _1992_1998 که در رشته های فنی مشغول به تحصیل بود انجامید. از طرف دیگر، حضور پر رنگ غربگرا ها در دستگاه سیاست خارجی روسیه ( آتلانتیکگراها) که نمی خواستند هیچ مسئله به رابطه آنها با آمریکا لطمه نزند به سردی روابط دو کشور کمک میکردند. اوج آن در توافق چرنو مردین در سال 1995 نمود پیدا کرد. در آن سال ال گور معاون وقت رئیس جمهوری آمریکا و چرنو مردین نخست وزیر وقت روسیه در خصوص محدودیت همکاری روسیه با ایران بویژه در بخش همکاریهای نظامی توافق نموده و سندی امضاء کرده که تا سال 2000 اعتبار داشت.
بنابراین جمهوری اسلامی ایران در شرایط که از سوی غربیها تحریم بود و در آسیای میانه نیز منافع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شان از سوی غربیها و متحدین منطقه ای آن به شدت تهدید میشد، می بایست ایران اقداماتی را در راستای ارتقاء مناسبات شان با روسیه به آزمایش میگذاشت.
الف) روابط سیاسی
یکی از مهم ترین اقدامات انجام شده در روابط با روسیه گسترش روابط سیاسی در جهت ایجاد فضای اعتماد متقابل برای گسترش روابط در سطوح مختلف بوده. ایران کوشیده است که با نشان دادن حسن نیت خود ازیک سو نیازهای اقتصادی و نظامی خود را از طریق روسیه تأمین کند و از سوی دیگر از روسیه به عنوان یک سو پاپ اطمینان در مقابل تلاشهای آمریکا برای انزوایی ایران استفاده کند. با توجه به شرایط خاص ایران، روابط با روسیه در رأس اولویت دستگاه سیاسی ایران جا خوش کرد و با تلاشهای فراوان گفتگوهای سازنده ای بین مقامات دو کشور آغاز گردید. سفرهای متقابل و انجام رایزنی های در سطح بین المللی و منطقه ای در راستای هدف فوق الذکر صورت گرفته و سطح روابط سیاسی رونق تازه ای گرفت. نتیجه این اقدامات تداوم همکاری در بخش های اقتصادی ، نظامی و فرهنگی بود. نقطه عطف آن ملاقات سران دو کشور در نیویورک در سال2000 بود که کمک کرد تا وضعیت جدید پدید آید و روابط نزدیک روسیه و ایران در جایگاه ثابت وقانونی خود وسپس در زمانی که خاتمی در سال 2001 از روسیه دیدن نمود و توافقنامه همکاریهای اساسی را پوتین به امضاء رساند، تقویت گردید. این دیدار کمک کرد تا روابط دو کشور برای دهه از ثبات برخوردار شود.
همکاریهای نظامی
روسیه در سایه نگرش ارواسیاگرایانه توسعۀ روابط روسیه با ایران را در دستور کار دستگاه سیاست خارجی قرار دادند.
ایران پس از هند و چین در زمره بزرگترین وارد کننده سلاح از روسیه تلقی میشد، اقلام کالا های نظامی که ایران از روسیه وارد کردند؛ موارد زیربود؛
زیر دریای الکتریکی دیزلی نوع کیلو
هواپیما های جنگی میگ و سوخو
هواپیما های شناسایی هوایی و جنگ الکترینکی ایلشین
بالگرد های ام- آی- 17
تانک تی 72 . تی 90
نفر بر زرهی بی.ام. پی
انواع موشک انداز و توپهای دور برد
انواع موشک های سام و ایگلا
موشک های سطح به سطح یا کونت
موشک های ضد هوایی اس300 و تور- 1
رادار مراقبت هوایی
مین های هوشمند
اژدر های دور برد هدایت شونده
اجازه تولید موشک ضد تانک کورنکورس
آموزش دانشجویان ایرانی درمراکز نظامی و فنی روسیه.[19]
روسیه هم چنین در راستایی بهبود زیر ساختهای دفاعی ایران اجازه تولید برخی از تجهیزات نظامی مورد نیاز را داده، حضور تعداد چشمگیری ازکار شناسان نظامی روسی در ایران، در شرایطی که ایران از سوی غربیها تحریم بود. از اهمیت ویژه بر خور دار بوده است. سیستیمهای گوناگون سلاحهای پیشرفته در میان تجهیزات و تسلیحات انتقال یافته به ایران برای رفع نیازهای دفاعی آن جا گرفته بود اند.[20]چرا که همکاری نظامی و فروش تسلیحات از جمله محورهای مهم مورد توجه روسیه در گسترش مبادلات دو کشور بوده است. تنها کالای قابل رقابت با تولیدات غربی همین تولیدات نظامی است که با توجه به نیاز ساختار اقتصادی روسیه، مسکو در آن شرایط تلاش داشتند بازارها موجود را حفظ و بازاری جدیدی نیز بدست آورد. با توجه به تحریم ایران از سوی غرب، تامین تسلیحات و نیازهای نظامی برای ایران یکی از اولویتهای مهم در سیاست امنیت ملی ایران در دوره پس از جنگ تحمیلی و به ویژه با فروپاشی شوروی و تحول ساختار نظام بین الملل در محیطی بحران زا قرار داشت، مجموعه ازملاحظات و ضرورت ها و نیاز امنیت ملی ایجاب میکرد به هدف ارتقاء بنیه نظامی، بدنبال منابع مطمئن تر برای رفع احتیاجات نظامی شان باشد. در آن شرایط گزینههای پیش روی جمهوری اسلامی ایران، به کشور چین، کره شمالی و روسیه محدود شده بود.کشور چین بدلیل فشار امریکا، حاضر به تامین سلاح ها و تکنولوژیهای مورد نیاز ایران نبود و کره شمالی نیز از نظر تنوع فن آوری های جدید محدودیت هایی داشت. لذا گزینه روسیه، به عنوان مناسب ترین طرف تامین کننده جنگ افزار مطرح شد.
روابط هستهای
یکی از برنامههای مهم. حیاتی ایران برای آینده دستیابی به دانش و تکنولوژی هستهای بود، که این امر بدون همکاری و مساعدت طرف دوم امکان پذیر نبود. لذا در قدم اول تکمیل نیروگاه هستهای نیمه کاره و رها شدۀ بوشهر برای ایران از اهمیت درجه یک برخوردار بود. ایران برای نیل به این هدف گزینه روسیه را برگزید. قرارداد تکمیل نیروگاه بوشهر را با روسها منعقد نمودند. انعقاد قرارداد همکاری ساخت بوشهر در سال 1995 بین دو کشور نهایی شد. این در شرایطی بود که آمریکا و اسرائیل در مورد خطر هستهای شدن ایران تبلیغات وسیع و گسترده ای را در دستور کار قرار داده بود.
هزینه انجام پروژه بوشهر در زمان امضای قرارداد ،800 میلیون دلار بود و اکنون و بعدها لااقل به دو برابر و بنابر برخی گزارش ها دو میلیارد دلار افزایش یافته است. تاکنون بدلایل بارها راه اندازی این نیروگاه به تاخیر افتاد و قرار است. در شرایط فعلی نیز چشم اندازی این پژوه چندان روشن نیست.تأخیر مکرر تا حدودی زیادی به اعتبار روسها در نزدی ایرانیان لطمه زده اند.
ب) روابط اقتصادی
بر خلاف توسعه روز افزون همکاریهای سیاسی- نظامی میان ایران روسیه، مناسبات اقتصادی، هیچگاه به وضعیت قابل قبول ارتقاء نیافت، یعنی این که، حجم مبادلادت تجاری و همکاری های اقتصادی دو کشور به فراخور ظرفیتهای موجود توسعه نیافت. شرایط بین الملل و تلاش آمریکا برای ایجاد نظمی هژمونیک به رهبری خود، ایران و روسیه را به طور فزاینده ای در این مقطع از تارخ نزدیک ساخت. با تعمیق و توسعه تمایلات اوراسیا گرایانه در سیاست خارجی روسیه و بر جسته شدن اهمیت خاورمیانه و کشورهای آسیایی در سیاست خارجی آن، ایران در شرایط تعامل با آمریکا همواره روابط سیاسی – نظامی رو به بهبودی را با روسیه تجربه کرد. علائق سیاسی – امنیتی دو کشور در آسیای مرکزی و قفقاز این همکاری را سرعت بخشید.[21]البته از سال 1995 حجم تجاری بین دو کشور 40 در صد افزایش یافت. در این سال 490 میلیون دلار کالا به ایران صادرکرده بود، ایران 60 میلیون دلار کالا به روسیه صادر کرد. ولی در عین ارقام مذکور حاکی از سقف پائین بودن روابط افتصادی دو کشور است. این به این معنی خواهد بود که ظرفیت دو جانبه به خوبی مورد بهره بر داری قرا نگرفته است. یعنی این که در حد و اندازههای استراتژیک نبوده است.اگر چه در فاصله سالهای2002 و 2006 و به بعد مبادلات اقتصادی دو کشور از رشد چشم گیری برخوردار بوده اند. اما شرکای مهم برای یکدیگر به شمار نمی آمدند.
آذر ماه سال 1375، کمسیون مشترک همکاری اقتصادی دو کشور برای اولین بار در مسکو تشکیل شد.در این نشست موضوعات فی ما بین در قالب پنج کمیته اقتصادی و تجاری، صنعت برق، حمل ونقل، ارتباطات و هماهنگی فعالیتها بررسی گردید. عمده ترین موافقتنامهها در زمینه همکاری تجاری و اقتصادی بود. بر اساس یاد داشت تفاهم امضاء شده، قرار شد دو کشور در زمینه صنعت و معدن، ماشین سازی، انرژی اتمی، پست و مخابرات، مترو، کشتیرانی و راه آهن همکاری نمایند.[22]هم چنین توافق گردید تا ایران و روسیه به منظور افزایش امکانات حمل بار دریای خزر و بالا بردن حجم مبادلات کالا میان دو کشور یک شرکت مشترک کشتیرانی تشکیل شود. از سوی دیگر ایران و روسیه در راستای فراهم کردن امکانات مخابرات در منطقه طرح اتصال مخابراتی مسکو_ بندرعباس را به اجرا در خواهند آورد.[23]
در سال1998و1999 میزان معاملات دو کشور از مرز500 میلیون دلار گذشت. حجم مبادلات دو کشور در سال 2000 حدود 700 میلیون دلار بود و در سال 2001 از مرز یک میلیارد دلار فراتر رفت. اما بیشتر این مبادلات به واردات ایران از روسیه اختصاص داشته، بطوری که مثلا در سال 1998، واردات روسیه از ایران 70 میلیون دلار بوده است. و این نشان می دهد که تا چه اندازه ایران تراز پرداخت منفی داشته است.
روابط فرهنگی
دو کشور یعنی ایران و روسیه گامهای مهم و چشمگیری در زمینه ارتقای مناسبات فرهنگی در مقطع مورد بحث برداشته اند. که بطور اجمال به آنها اشاره می شود:
1.ایجاد تاسیس و تقویت دهها مرکز ایران شناسی و زبان شناسی در روسیه،
2. برگذاری چند مرحله هفته فرهنگی در دو کشور،
3. برگذاری برنامههای مشترک در زمینه فیلم، موسیقی،در هر دو کشور؛
4. برگذاری نمایشگاه های فرهنگی در دو کشور؛
5. تسهیلات کنسولی برای جهانگردان و توریستها؛
6. انتشار دهها کتاب،اعم از تالیف و ترجمه در زمینه شناخت بیشتر مردم دو کشور از یکدیگر،
7. برگذاری سیمینارهای علمی و شرکت محققان و پژوهشگران در این زمینه،
.8. چاپ و انتشار فصلنامه و گاه نامه های فارسی و روسی در دو کشور،
9. تقویت انجمن های دولتی بین دو کشور و تنظیم سفرهای پیوسته فرهنگی ؛
10. ایجاد ارتباط بین دانشگاه های دو کشور،
11. همکاری بین رسانه های دو کشور.[24]
روابط منطقه ای ایران و روسیه
موقعیت جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری که هم در منطقه مهم خاورمیانه از قدرت بازیگری برخوردار است وهم در مناطق آسیای مرکزی، خزر و قفقاز، موجب شده است که، روسها ایران را به عنوان عنصری تعیین کننده در این حوزه به رسمیت بشناسد. از طرف منافع ایران و روسیه در این حوزه باهم پیوند بخورند. در هریک از این حوزهها منافع دو کشور از ابعاد متفاوتی برخوردار است و الزامآ منطق حاکم بر روابط دو کشور در یک منطقه، بر روابط دو کشور در منطقه دیگر حاکم نیست، در آسیای مرکزی و قفقاز ایران و روسیه در برخی مقاطع و زمینهها در قالب دو کشور رقیب و در برخی زمینهها در قالب دو همکار مناسبات خود را دنبال کرده اند. هم چنین دو کشور در سطح منطقهای در خصوص حل و فصل بحران های منطقهای، بهره برداری و انتقال منابع انرژی منطقه و نیز در خصوص ارتباطات دو کشور دارای منافع و دیدگاه مشترک بوده که به برخی از آنها به صورت گذرا اشاره میشود.
الف) آسیای مرکزی
سیاست خارجی ایران در آسیای مرکزی بر خلاف جو سازی رسانهای غرب که در صدد بودند از ایران چهره بنیاد گرا و خاکستری ارائه کند، مدعی بودند که ایران تلاش دارد دولتهای مانند خود در منطقه به وجود آورد.[25]اما واقعیت چیزی دیگر بود. و بر خلاف ادعاها، سیاست خارجی ایران بیشتر سمتگیری اقتصادی فرهنگی داشت نه مذهبی به معنای صدور انقلاب توسط رسانه های غرب دامن زد میشد. البته روسیه نیز در سالها اول پس از سقوط شوروی، نسبت به ایران نگاه مثبت نداشت این نگاه با سیاست مدبرانهای که دو کشور و به ویژه ایران در پیش گرفتند، سیاست مقابله و رقابت جای خود را به همکاری برای صلح وثبات در منطقه داد.[26]نقش ایران در حل منازعاتی منطقه ای بسیار مثبت بود. چرا که، همکاری دو کشور در مجموعه ای از مسائل و به ویژه در حل بحران تاجیکستان و مراحل نخست بحران قره باغ بخوبی هم پوشی داشتند. روسیه به مرور به نقش ایران به عنوان یک قطب در جهان اسلام و در مقابله با تهدیدی که روسیه آن را بنیادگرایی مذهبی در منطقه تلقی میکرد بسیار حائز اهمیت بود، واقف شد سیاست معتدل و غیر مقابله گرایانۀ ایران برای این کشور دستآورد های مثبت داشت.
ب) دریای خزر
پس ازتجزیه اتحاد شوروی به 15 کشور و تبدیل دو کشور ساحلی دریای به 5 کشور، ایران پیش از آن تنها با روسیه همسایه بود، پس از آن با کشورهای آذربایجان، ترکمنستان، قزاقستان نیز به عنوان کشورهای مستقل در مسائل بهرهگیری از منابع گونان گون این دریاچه، وارد مرحله ای از چالشهای همه جانبه گردید. پیش از آن قرار داد های1921 و1940 روابط ایران و شوروی را در پیرامون دریا خزر روشن کرده بود.[27]هر چند محتوایی این توافقها هیچ وقت اجرا نمی شد، ولی هر دو کشور در خصوص بهره بر داری از منابع دریای به توافق های عملی دست یافته بودند. پیش از این هیچ یک از آن ها به کشور های خارجی حق ورود به این دریاچه را نمی دادند، ولی با سقوط شوروی خزر به عرصه بازی بزرگ جدید تبدیل شد.[28] شرکتهای بزرگ نفتی به امید دسترسی به منابع نفت و گاز در زیر بستر دریای خزر که به طور مبالغه آمیزی تا سقف 200 میلیارد بشکه بر آورد میشد، فعالیتهای گستردهای را سازمان دادند. کشورهای منطقه نیز برای جلب حمایتهای لازم بین المللی و حمایت از منافع خود در برابر نفوذ روسیه، روند گسترش نفود این حمایتها را شدت بخشیدند.[29]
ایران در موضوع دریای خزر، از نخستین سالهای سقوط شوروی پیشنهاد ایجاد سازمان همکاری ساحلی دریای خزر را مطرح کرد. ابتدا این طرح چندان باب میل مسکو واقع نشد. اما پس از طرح موضوع اکتشاف منابع انرژی در این دریاچه و هجوم شرکت های غربی از سال 1373 به بعد مسکو دو واکنش موازی ازخود نشان داد. اول تأکید برقرار دادهای 1912 و1940 بین ایران و شوروی که تضمین کننده حضور فیزیکی و بدون محدودیت شناورهای غیر نظامی و نظامی آنها در این دریاچه بود، دوم کوشش البته همراه با موفقیت جهت حضور در شرکتها و کنسرسیومهای بهره برداری از منافع دریای خزر.[30]همین طور روسیه همسو ایران با تاکید بر قرار دادهای پشین اعلام کردند که تا شکل گیری توافق اجماعی جدید در میان کشور تازه استقلال یافته، رژیم حقوقی پشین اعتبار قانونی دارد. هر دو کشور با سیاستهای آذربایجان که تلاش داشتند آمریکا را وارد بازی نمایند مخالفت ورزیدند. هر دو کشور به طور مستمر با این سیاستهای غیر دوستانه مخالفت کردند. اما در سال 1998 دولت روسیه با قزاقستان در مورد نحوه تقسیم حوضه چه های در یاچه در مرز خود به توافق رسیدند.[31]روسیه ایران را در دریا ی خزر تنها گذاشت. روسیه با آذربایجان نیز به توافق رسیدن. در هر حال، با این موضوع ایران تا حدودی زیادی از موضع روسیه در خزر پیروی کرده است. اما نتایج قابل و قبول برای این کشور به بارو نیاورد، موضع ایران از ابتدا بدین شکل بود که دریای خزر برای اساس عهد نامههای 1921 و 1940 میان ایران و شوروی، مشترک و متلعق هر دو کشور بوده و استثنای 10 میل از ساحل دو کشور که منطقه استفاده انحصاری است، هر گونه مرز آبی دو کشور تعیین نشده است. در نتیجه ایران از ابتدا خزر را به عنوان یک کوندومینیوم نگاه کرده است. البته این بدین معنا نیست که ایران هیچگونه تقسیم دریای خزر را نیز نپذیرفته، بلکه قائل به این است که در صورت تقسیم، سهم ایران نباید از 20 در صد کمتر باشد. مطابق دیدگاه ایران هر گونه اقدام یکجانبه از سوی کشورهای ساحل خزر در عقد قرار داد با دیگر کشورها با شرکتها برای استفاده از منابع این دریا قبل از تعیین رژیم حقوقی جدید، غیر قانونی است.[32]
موضوع خزر و مباحث سیاسی و حقوقی مربوطه به آن را در رابطه کشورهای ساحلی مخصوصا ایران و روسیه، حفظ نمودند. بدنبال برگزاری اجلاس سران کشورهای ساحلی خزر، مذاکرات دنبال شد. اما دستاورد مشخص و ملموسی را در پی نداشت. تنها فقط نشست تهران بود که سران، در پایان این اجلاس، بیانیه ای صادر شد که خزر را به عنوان ( منطقه ای صلح وثبات، توسعه و شکوفایی پایدار اقتصاد و حسن همجواری و تساوی حقوق در همکارهای بین المللی میان کشورهای ساحلی مطرح کرد. برگزاری نشست سران به صورت منظم، گسترش راههای پیوند دهنده، عدم اجازه به کشورهای دیگر برای هجوم به کشورهای ساحلی و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر از دیگر محورهای بیانیه پایانی نشست بود.
روابطه ایران و روسیه در سطح بین الملل
ایران و روسیه، دو کشور مهم و تأثیر گذار و از بازیگران در سطح بین الملل تلقی می شوند. روسیه بدلیل برخورداری از توان هستهای و هم چنین حق و تو در شورای امینت به رغم تمامی مشکلاتی که پس از فروپاشی شوروی دامنگیری این کشور بوده است، کما کان در زمره قدرتهای بزرگ و نقش آفرین جهان قرار دارد و جمهوری اسلامی ایران نیز بدلیل موقعیت برجسته ای که در منطقه ژنو استراتژیک خاورمیانه و جهان اسلام دارد در واقع یک قدرت منطقهای با تأثیر گذاری جهانی است. به همین دلیل برای ایران داشتن رابطه مطلوب با روسیه یک الزام تاریخی محسوب میشود. چرا که ایران به همکاریهای روسیه در خیلی از موارد نیاز مبرم دارد و همین طور روسیه به ایران نیاز دارد. هردو کشور به راهبرد تغییر وضع موجود جهت رسیدن به جایگاه مطلوب متعهدند و این تعهد از آنجا ناشی می شود که این دو کشور از جایگاه و نقش که برای این کشور ها درعرصه جهانی تعریف شده اند. ناراضی هستند. نارضایتی ایران و روسیه از منزلت خود در راهبرد اتخاذ شده مبتنی بر باز تعریفی است که این دوکشور از خود دارند.[33]هم چنین هر دو کشور از نظام تک قطبی ناراضی هستند و خواهان نظام چند قطبی شده اند.
لذا همین دیدگاه مشترک دو کشور در مسائل مختلف لزوم همکاری را ضروری ساخته است که بعضی از موارد آن اشاره می گردد.
1. حمایت و پشتیبانی از عقیده و اقدامات در جهت ایجاد جهان چند قطبی و مخالفت با جهان تک قطبی؛
2. اعتقاد به عدم استفاده ابزاری از حقوق بشر در مجامع و سازمان های بین المللی ؛
3. همکاری در سازمان بین المللی انرژی اتمی و ایستادگی در مقابل اقدامات یکجانبه ایالات متحده ؛
4.حمایت دو کشور از مواضع یکدیگر جهت محوریت سازمان ملل در بحرانها و مخالفت با اقدامات یکجانبه ؛
5. حمایت از روسیه به عنوان کشور ناظر در سازمان کنفرانس اسلامی ؛
6. حمایت از ایده گفتگوی تمدنها و اقدامات لازم در این زمینه ؛
7.رایزنی ومشورت پیوسته درخصوص مسائل امنیت بین الملل،خلع سلاح، تروریسم بین المللی، قاچاق مواد مخدر و جنایات سازمان یافته.[34]
جمع بندی
پس از فروپاشی شوروی فصل نوین پیشا روی ایران و روسیه برای بر قراری روابط گشود شده و مناسبات دو کشور که در بیشتر مراحل تاریخی به صورت غیر عادلانه و نابرابر بود، بعد از سقوط نطام سوسیالیستی در این کشور، در مسیر تازه و چهره جدید بخود گرفت.
وضعیت جدید در همسایگی ایران و فرصتها و محدودیت هایی را فرا روی نظام ایران قرار داد، از این که تهدید تاریخی روسیه در شمال از میان برداشته و از نگرانی ایران کاسته شد، خود فرصت مطلوبیت بود. از سوی سقوط نظام کمونیستی در این کشور و ظهور کشورهای جدید و فاقد ثبات و از نظر اقتصادی بسیار ضعیف میتوانست زمینه حضور و نفوذ قدرتهای فرا منطقه ای را فراهم سازد میتوانست برای دو کشور تهدیدات امنیتی را در شکل جدید رقم زنند.
در هر حال، روابط دو کشور پس از فرو پاشی شوروی و تغییر سیاست روسیه از غرب گرایی که بر سیاست خارجی روسیه حاکم بود. در حال توسعۀ بوده، در پر تو در نگاه اوراسیا گرایی و نگاه به خارجی نزدیک روابط با ایران نیز در مسیر افزایش قرار گرفت.
سیاست خارجی ایران در آسیای مرکزی و قفقاز به زودی به عملگرایی و تاکید بر همکاریهای اقتصادی- اجتماعی با این کشورهای تازه استقلال یافته، تغییر یافت. همین نگاه زمینه را برای توسعۀ روز افزون روابط دو کشور همجوار فراهم ساخت و روسیه را ترغیب کرد نگاه همکاری جویانه ای در قبال ایران از خود به نمایش بگذارد. ایران نیز برای ارتقاء روابط شان با روسیه از هیچ تلاشی دریغ نکرد. در آسیای میانه به گونه رفتار سیاسی شان را تنظیم کردند که موجب دلخوری روسها را فراهم نسازند. از طرف روس ها نیز به همکاری و روابط در زمینه های مختلف با ایران نیاز داشتن هردو دارای منافع مشترک و در بسیاری از موضوعات دارای نظرات یکسان بود. اما برغم منافع مشترک این دو کشور موفق نشد روابط شان در سطح استراتژیک ارتقا دهند.
در هر حال، علیرغم ارتقاء همکاری دو کشور در زمینه نظامی و هستهای، در بعدُ اقتصادی از رشد چندان بر خور دار نبوده است. یعنی برای دو کشور مطلوبیت لازم را نداشته است. در کلی میتوان گفت که بعد از گذشت چند دهۀ از گسترش مناسبات دو کشور، تا هنوز گره های کور در روابط دو همسایه وجود دارد. از جمله عدم حل و فصل مسائل بهره بر دار از دریای خزر به سایه سنگینی در روابط دو کشور تبدیل شده، که در شرایط عدم تأمین منافع ایران ابعاد و پیامد های آن میتواند روابط دو کشور را با چالش جدی روبرو سازد.
[1]- اسمیت، رویس، سازه انگاری، در جزوی درسی دانشگده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، ترجمۀ حمیرا مشیر زاده،صص،8-7.
[2]- همان،ص، 10.
[3]- کرمی، جهانگیر، سیاست خارجی از منظر تکوین گرایی اجتماعی، فصلنامۀ راهبری،شمارۀ،31،بهار1383،ص، 162.
[4]- قهرمانپور،رحمان،«تکوین گرایی: از سیاست بین الملل تا سیاست خارجی،»، فصلنامۀ مطالعات راهبردی،سال هفتم،ش،دوم،تابستنا 1383،شماره ی مسلسل 24،صص، 311-312.
[5] - مشیر زاده حمیرا،« گفتگو تمدن ها از منظر سازه انگاری»، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، ش،63،1383،ص،172
[6]- حمیرا، مشیر زاده، در طرح جامع پژوهشی سیاست خارجی ایران؛ نگاهی به سیاست خارجی جمهور اسلامی ایران، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل،1385،ص، 21.
[7]- مشیر زاده، همان، ص، 25.
1 - رنه گروسه، امپراطور صحرا گردان، ترجمه:عبدالحسین میکده، تهران بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1353 ،ص،733-566 .
[9] - کرمی، جهانگیر، روابط جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه(عصر نوین همکاری ها) ،1388 ،ص،143.
[10] - کرمی، همان، ص،96.
[11] - حافظ نیا، محمد رضا، خلیج فارس و نقش استراتژیک تنکه هرمز،تهران،سمت، ،1371 ،ص،135.
[12] - ولایتی، علی اکبر، تاریخ روابط خارجی ایران،دوره مشروطه، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل،1370، ص،45 .
[13] - اطاعت، جواد، ژئو پلتیک و سیاست خارجی ایران، تهران:نشر سفیر1376، ص،97-95.
[14] - افشردی،محمد حسین، ژئو پلتیک قفقاز و سیاست خارجی ایران، تهران دوره عالی جنگ سپاه، 1380،ص،37 .
[15] - کارر دانکوس، هلن، نه صلح نه جنگ، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران:نشر نو،1367، ص،223 .
[16] - کولایی، الهه، فصلنامه سیاست خارجی، سال، 19،4 - 1 ص،22 .
[17] - کولای، الهه، تحول در سیات خاورمیانه ای روسیه، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز،ش،18 ،ص،132 .
[18] - صفری، مهدی، ساختار و تحوالات سیاسی در فدراسیون روسیه و روابط با جمهوری اسلامی ایران،1384،ص،137 .
[19] - کرمی، همان، ص154 .
[20]- کولایی، همان.
[21] - کولایی، همان.
[22] - کرمی، همان، ص،143
[23]- کرمی، همان.
[24] - صفری، مهدی، همان.
[25] - سجاد پور، سید کاظم، نگرش موجود در غرب در باره رفتار ایران با جمهوری های شوروی سابق،فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز،ش2،پاییز،1372.
[26] - خلیلی، شیر غلام، بررسی امکان اتحاد استراتژیک بین ایران و روسیه، در فصلنامه امنیت ملی ،1379،ش، سوم، ص،25.
[27] - نوریان، محمد اسماعیل، نگرش های مختلف در مورد دریای خزر،مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز،ش،24 ،1375 ،ص، 126
[28] - کولایی، الهه، فصلنامه سیاست خارجی، سال،19 ،شماره،4-1 ،ص،137 .
[29] - کولای، همان.
[30] - کرمی، جهانگیر، همان.
[31] - کولایی، الهه، همان.
[32] - حاجی یوسفی، امیر محمد، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در پر تو تحولات منطقه ای، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی،1384 ،128 .
[33] - کرمی، همان، ص،162.
[34] - صفری، مهدی، همان، ص،140.
اسدالله زائری : دانش آموخته علوم سیاسی، در جستجوی فهم دانش سیاسی؛آروزمند صلح وآرامش در جهان.