خلاصهای، کتاب جمهوری افلاطون
کتاب اول: شروع کتاب شباهت زیادی به شروع یک رمان دارد. سقراط به همراه گلاوکن به مراسم جشن میرود تا قربانیاش را تقدیم خدایان کند. در راه بازگشت، غلام پولمار خوس دنبالش میآید و میگوید که اربابش از سقراط میخواهد شب را در خانه او بماند. سقراط و گلاوکن قبول میکنند و با هم به خانه پولمارخوس میروند. آنجا با پدر صاحبخانه، سفالوس، ملاقات میکنند. سقراط مدتی با او خوش و بش میکند و پیرمرد چند جمله ای درباره پیری و فواید ثروت در دوران کهنسالی و نظایر آن حرف میزند. سقراط مینشیند و گوش میدهد، و جدلی با پیرمرد آغاز نمیکند. بعد پیرمرد برای انجام کاری بیرون میرود، و در این لحظه است که سقراط ناگهان با پرسش «عدالت چیست؟» به جان صاحبخانهاش، پولمار خوس، میافتد.
افلاطون به دقت زمینه را میچیند، شخصیتهایش را با ترفندهایی که اهالی ادبیات بهتر میشناسند معرفی میکند و جا میاندازد. بعد بحثی درباره پیران و ثروت در دوران پیری درمیگیرد که بحث ملایمی است و چندان حساسیتبرانگیز نیست. این بحث حکم سر گرم کردن خواننده را دارد، و بعد از آن بحث اصلی آغاز میشود، بحثی که تا پایان کتاب به اشکال مختلف ادامه می یابد.
اسدالله زائری : دانش آموخته علوم سیاسی، در جستجوی فهم دانش سیاسی؛آروزمند صلح وآرامش در جهان.