خود آگاهی هزارهها
خود آگاهی در مقابل از خود بیگانگی است. از خودبیگانگی را برای اولین بار کارل مارکس مطرح کرد. وی از انواع «از خود بیگانگی» سخن گفت که در نظام سرمایه داری رخ میدهد. اینها عبارتند از: از خود بیگانی از کار، از خودبیگانی از محصول کار، از خودبیگانگی از فرایند کار. پس از این، اصطلاح از خودبیگانی تعمیم یافت و وارد حوزههای دیگر شد. قطع نظر از ورود به مباحث مارکس و پرداختن به زوایای دیدگاه وی میخواهم از منظر دیگر به این بحث ورود نمایم و بحث خود آگاهی هزارهها را تبیین کنم.
منظری که من میخواهم به آن بپردازم، بحث از خود بیگانگی هویتی است. از خودبیگانی یعنی فاصله گرفتن از خود و نداشتن تصویر درست و دقیق از خود. سوال این است که این خود چیست؟ خود از عناصر مختلف تشکیل میشود، چون هویت تاریخی، قومی، زبانی، دینی، مذهبی، جعرافیایی. از خود بیگانگی زمانی اتفاق میافتد که این عناصر هویت ساز تغییر کند و یا جابجا شود و یا یکی از آنها بیش از حد برجسته شود و مؤلفههای دیگر فراموش شود.
اسدالله زائری : دانش آموخته علوم سیاسی، در جستجوی فهم دانش سیاسی؛آروزمند صلح وآرامش در جهان.