نگاه و ایده همگرایانه میان ملت¬ها و واحد¬های سیاسی تاریخ و قدمت بلندی دارد،ملت ها همیشه به دنبال جستجوی و تقویت عوامل پیونده دهنده و سامان بخش روابط بین خود شان بوده و است. البته نباید از یاد برد که اندیشه بهره¬گیری از اشتراکات فرهنگی و اجتماعی، به منظور تقویت و سامان بخشیدن مناسبات فی بین از موضوعات کهن و با پیشنه بلندی تاریخ هستند. جشن نوروز یکی از آن زمینه¬ها و بستر¬های معنوی و تاریخی است که می¬تواند با درون مایه¬های شگرف فرهنگی و تاریخی خود روابط ملت¬ها و دولت¬های حوزه فرهنگ و تمدن نوروز را انسانی تر و منطقی تر بسازد. به عقیده نگارنده آیین نوروز می¬تواند عاملی جدی برای همگرایی فرهنگی میان ملت¬های منطقه باشد، بدلیل این که نوروز و آیین¬ها و فرهنگ نوروز دارای ویژگی¬هایی است که اگر به شکل درست از تمام ظرفیت¬های آن استفاده بهینه و مطلوب صورت گیرد. به ایجاد پیوند و افزایش همکاری در حوزه های مختلف منجر می¬شود. جشن نوروز با ریشه¬های بلند تاریخی و معنوی خود می¬تواند به همگرایی فرهنگی، اجتماعی و بهبود ارتباطات میان ملت¬های منطقه ختم شود. ولی قبل بررسی موارد یاد شد و نقش بی بدیل آن در رشد و شگوفایی روابط بین مردمان منطقه¬ای حوزه فرهنگی نوروز، بدون مناسبت نخواهد بود، به اجمال تآمل به مفهوم و تئوری¬های موجود در روابط بین الملل و مطالعات منطقه¬ای داشته باشیم. تا از این رهگذر بتوانیم به فهم دقیق تر از موضوع همگرایی به نقش نوروز در ایجاد همبستگی میان ملت¬های حوزه نوروزی تآمل نمایم. در زمینه همگرایی بین ملت¬ها تئوری¬های متنوعی وجود دارد که از جمله می¬توان به نظریه¬ی کارکردگرایی، نظریه ارتباطات و نظریه نو کارکرد¬گرایی، اشاره کرد؛ بر اساس تئوری نو کارکرد گرایی، مباحث فرهنگی در قلمروی سیاست سفلی(Low politics ) قرار می¬گیرد که از حوزه سیاسی علیا(High politics ) متفاوت و متمایز است. ولی نگاه جدید سازمان¬ها و نهادهای بین المللی به موضوع فرهنگ و رسومات مشترک بیانگر این نکته است که فرهنگ نه یک عامل یک سویه، بلکه عاملی دو چند سویه بوده و مؤلفه¬ای از مؤلفه¬های قدرت و امینت به شمار می¬رود. بدین ترتیب، در همگرایی کشورهای متمایل به همگرایی یک عنصر جدی به شمار می رود. ازمنظراین تئوری، ان چه به مسائل اجتماعی و فرهنگی مربوط می شود در زمره ای«سیاست نازل و ملایم» جا می¬گیرد و امکان همکاری درآن راحت تر و کم هزینه تر است. ما در این جا تلاش خواهیم کرد تا نقش آیین نوروز را به عنوان عنصر کلیدی و اساس در رشد و شکوفایی روابط ملت¬های حوزه فرهنگ نوروز را بررسی نموده ولی قبل از ان به جا خواهد بود که اشاره گذارا به مبنا و معنای همگرایی نیز داشته باشیم. متفکران و اندیشمندان حوزه روابط بین الملل و مطالعات منطقه¬ای. هر کدام از زاویه دید خود تعریف و یا تعاریف از این مفهوم ارائه نموده اند، به نحوی که تا کنون تعریف جامع و مانعی از اصطلاحی همگرایی وجود ندارد و تعاریف موجود هر یک به جنبه¬ای از جوانب آن توجه نموده است. نگرش¬های موجود بر همگرایی نیز یا پروژه¬ای و یا پروسه¬ای و یا ترکیبی از آن دو است. در نگرش پروژه¬ای همگرایی به عنوان یک وضعیت نهایی مورد بررسی قرار می¬گیرد و در نگرش فرآیندی (پروسه¬ای) سیر تحول همگرایی و نقطه عزیمت آن مورد توجه است. برخی از متفکرین عرصه¬ای روابط بین الملل نیز با نگرش تلفیقی به موضوع می-نگرند. در هر حال آن چه مسلم است عدم وفاق برسر تعریف این مفهوم است. اما به رغم تعاریف متنوع، می-توان در تمامی این تعاریف فصل مشترکی یافت مبنی بر آن که همگرایی، شکل بخشی به گروه بندیهای بزرگتری از کشورهاست که در درون آن گروه بندی، کشورها به سمت تصمیم¬گیریهای مشترک حرکت می-کنند. به عبارت دیگر همگرایی روند تکوین تدریجی نوعی نظام تصمیم¬گیری جمعی است ایده کلی نظریه پردازان همگرایی در این راستاست که واحدهای ملی (کشورها) در عرصه روابط بین الملل در یک تجربه تاریخی مشترک به این جمع بندی می¬رسند که منافع عملی تصمیم¬گیری مشترک در یک یا چند موضوع بیشتر از تصمیم¬گیری انفرادی است و به این ترتیب از یک سطح پائین در همکاری مشترک به سطوح بالاتر حرکت می¬کنند. به تعبیر بر مبنی رویکرد کارکرد گرایان از حوزه فرهنگ و مشترکات فرهنگی شروع می شود و در نهایت به سایر حوزه اقتصادی و سیاسی گسترش می یابد. به باور این نوشته آیین نوروز، از ظرفیت و پتانسیل بالای جهت نزدیک سازی ملت¬های منطقه بر خور دارد است؛ ظرفیت¬ها و زمینه¬های که هر کدام نقش تعیین کننده می¬تواند در مسیر و روند همگرایی نقش آفرینی نماید. جشن نوروز بر خلاف بسیار از مراسم¬های که در بین سایر ملت¬ها رایج است که تهی از بار معنوی است، بر عکس عید نوروز از ریشه های عمیق ارزش و معنوی بر خور دار است. رمز ماندگاری و اصلی گرامی داشتن این عید از بعد فرهنگی و دینی بر قرار و پایدار است؛ هنوز هم بعد از سال های مبارز و تلاش برای محو اصلی جشن نوروز و سیاست های نوروزی ستیزانه¬ی که دربرخی از کشورهای این حوزه تعقیب شدند هنوز سر زنده و بالنده رو به جلو و با نشاط کامل به عظر افشانی و شور آفرین خود ادامه می دهد. نوروز به عنوان میراث مشترک و در عین حال مغتنم ملت¬های منطقه، در بر قرار ارتباط بین ملت های حوزه تمدن نوروز نقش بی بدیل می¬تواند ایفا نماید. بر اساس تئوری ارتباطات نوروز و فرهنگی نوروز عامل مثبتی است، در دروند شکل دهی روابط میان ملت¬های که این عید را گرامی می¬دارد. در جغرافیایی مطالعات منطقه¬ای و بین الملل؛ یکی از تئوریهای که نوع و مقوله ارتباطات میان ملت ها را توضیح می¬دهد؛ تئوری ارتباطات است پیشگام این نظریه کارل دویچ می¬باشد؛ این تئوری بر این پیش فرض استوار است که یکی از دستاورد¬های تکنولوژی عصر، ارتباطات است و افزایش ارتباطات بین جوامع زمینه را برای همکاری فراهم می¬کند، زیرا اگر میان ملت¬ها تماسی وجود نداشته باشد همگرایی و ارتباطات سازند و ماندگار شکل نخواهد گرفت؛ یعنی میزان همگرایی تابعی است از کیفیت مبادلات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی میان واحدهای مجزا. به باور کارل دویچ، بانی این تئوری، ارتباطات سیمان و بتون سازمان هاست و به تنهایی این امکان را فراهم می¬کند که گروهی با هم فکر کنند، با هم ببیند و با هم عمل کنند. مطابق رویکرد تئوری ارتباط آیین نوروز می¬تواند اساس مناسبی برای قرار ارتباطات بین ملت¬های باشد که دارای نگرش ها و روحیات متنوع هستند ولی همه به نحوی نوروز را گرامی می¬دارد، فراموش نسازیم که در حوزه تمدنی نوروز اقوام مختلف زندگی می¬نمایند؛ اما نوروز و جشن نوروز را پاس و محترم می شمارد. عید نوروز از ظرفیت و زمینه های خوبی معنوی و ارزشی برای رشد و تقویت روحیه هم دلی و انسجام میان مردمان این خیطه ای از جغرافیایی زمین بر خور دارد است. این جشن با درون مایه های دینی و انسانی هم سویی با طبیعت و فطرت انسانی نقش منحصر به فرد و ماندگاری درون مایه معنوی و ارزشی که جلو نمود خاصی در کشورهای منطقه بویژه سه کشور فارسی زبان افغانستان، ایران و تاجیکستان دارد که جلو های از را می توان در قالب روز دهقان در افغانستان و روز درختکاری در تاجیکستان و روز طبیعت در ایران جستجو کرد. موارد از این قبیل همه و همه بازتاب دهنده ی بخش از زیبای های این عید و جشن شور آفرین و فرحبخش و امید آفرین و نوید بخش زندگی بهتر و و فردای خوب تر است. در نتیجه می¬توان این گونه این نوشته را جمع بندی کرد که نوروز به عنوان میراث معنوی و تاریخی و با عبور از تنگنا¬های زمانه و غلبه بر موانع چون آبشار مرتفع در دل سختی های روزگار، نوروز می-تواند علاوه بر ایجاد پیوند فرهنگی موجب افزایش همکاری اجتماعی و اقتصادی میان کشورها شود. به باور نویسنده؛ فرهنگ و رسومات مشترک یک عامل مهم و نیرومندی است که زمینه ساز روابط کشورهای یک منطقه بایکدیگر می¬تواند باشد. در کشور¬های که نوروز گرامی داشته می¬شود. تشابهات فرهنگی- اجتماعی ریشه در یک عامل مشترک و مهم دارد. این عامل در کنار سایر تشابهات و فراوانی¬ها، فرهنگ و تمدنی مشترک نوروز است. لیکن در اینجا نقش جشن نوروز و نتایج حاصله از ان نباید نا دیده انگاشته شوند. همین رویکرد مشترک مردم به یک محور مشترک به نام نوروز خود زمینه سازی تعاملات بعدی در ابعاد مختلف دیگری می تواند باشد. اعتقاد مردم به بزرگداشت بعضی از روزها و جشن های تاریخی مثل بزرگ داشت نو شدن سال در صورت بهره¬گیری از آن ظرفیت¬ها و پتانسیل¬های معنوی بسترهای لازم برای ایجاد همگرایی مهیا می¬شود. البته نباید انتظار داشت که این عناصر و مولفه را که نام بردم خود به خود نقش ایفا نماید بلکه نیازمند و همکاری و مساعدت و تدابیر مشترکی است که باید آن مولفه و عناصر فوق الذکر را از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل کرد کما این تا کنون به هدف بهره گیری از ظرفیت و پتانسیل جشن و آیین نوروز نشست های متعدد و مختلف بین مقامات و سایر مسولین کشورهای حوزه فرهنگ و تمدن نوروز بر گزار شده است که یکی از آن موارد بر گزاری جشن نوروز در سال 1393 در افغانستان بود. قبل از آن نیز سران افغانستان، ایران و تاجیکستان حتی بارها به ارتباط بر گزاری هر چه بهتر دوره های جشن جهانی نوروز نشست ها و دیدارهای با هم داشتند که محور همه این گردهمایی¬ها استفاده مطلوب است از فرصت جشن¬ها نوروز بوده است.
اسدالله زائری : دانش آموخته علوم سیاسی، در جستجوی فهم دانش سیاسی؛آروزمند صلح وآرامش در جهان.