سازمان نا کار آمد- درجغرافیای نا مناسب
سیزدهمین اجلاس سران «سازمان همکاری های اقتصادی» معروف به «اکو» در حالی در پاکستان بر گزار میشود که نه این سازمان حال و روزی چندان خوش دارد، نه منطقه و نه کشوهای عضو. نگاه به پیشینه و فلسفه وجودی این سازمان حاکی از آن است که این سازمان در مسیر رسیدن به اهداف ره دراز و طولانی و ای بسا دشواری پیش رو دارد. مشکلات و دشواریهای که عملا این سازمان را تبدیل کرده است به سازمان ناکام و ناکار آمد. نا کار آمدی این سازمان معلول عوامل مختلف و متنوعی نظیر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اند که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. اما قبل از ان بایسته است که به فلسفه تآسیس این سازمان هم اشاره بشود.
همسایگی، مشترکات تاریخی و فرهنگی و میزان بالای علاقمندی به توسعه اقتصادی باعث شد که سازمان همکاری عمران منطقهای(Regional Cooperation For Development ) در ژوئیه 1965 با عضویت سه کشور ایران، پاکستان و ترکیه تشکیل شود. در نهایت بعد از وقفهی در فعالیت آن در سال 1985 بلوک اقتصادی – منطقهای اکو توسط سه کشور تجدید حیات یافت؛ بعدها در سال 1992 کشورهای افغانستان، آذربایجان، ازبکستان، ترکمنستان، قیرقیزستان و قذاقستان و تاجیکستان به عضویت اکو در آمدند. فلسفه وجودی آر. سی. دی با توجه به شرایط اقتصادی وسیاسی و داشتن علایق تاریخی، فرهنگی و سنتی مشترک میان کشورهای عضو؛ایجاد همگرایی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بین اعضا بود. ولی این سازمان در ایجاد همگرایی بین کشورهای عضو دستاورد چندانی نداشته و نتوانسته به پیشرفت اقتصادی اعضا کمک کند. برای رسیدن به همگرایی شرایطی لازم، به این معنی که از عوامل مخل همگرایی چون وفاداری ملی، احساسات ناسیونالیستی، گرایشهای سیاسی و پایبندی صرف به منافع مالی کاسته شده و با توسعه همکاریهای مختلف فنی، اقتصادی و تجاری زمینه ثبات و گرایش به سوی اتحاد میان کشورهای مختلف یک منطقه فراهم آید؛ در حالی که در میان اعضای اکو چنین چیزی به چشم نمی خورد.
از نظر اقتصادی مبادلات درون منطقهای اکو نشان می دهد که این مبادلات در سال روان (1395) تنها 8 درصد از کل تجارت این کشورها را در بر گرفته است. در صورتی که پس از شکل گیری اتحادیه اروپا، حدود 80 درصد از تجارت آنها در درون خود اتحادیه انجام گرفته است. البته این عدم همکاری ریشه در چند موضوع دارند، موضوعات چون عدم مشابهت نظام اقتصادی کشوهای عضو، به این معنی که نظام های اقتصادی در میان کشورهای اعضایی اکو تفاوتهای با یکدیگر دارد. برخی کشورها دارای اقتصاد ازاد و برخی نیز از اقتصاد مختلط پیروی می نمایند.همین طور مکمل نبودن اقتصاد کشورهای عضو و الگوی تجارت خارجی از جمله مهم ترین موانع و چالش جدی در این حوزه محسوب می شوند.
از منظر سیاسی؛ در «حوزه منطقه ای» مسائل و مشکلات عدیده ای همچون شیوع تروریسم، جنگ های فرقه گرایانه و مذهبی، کاهش توریسم و افت اقتصادی را شاهد هستیم و در «حوزه کشورهای عضو» نیز ملغمه ای از رقابت های ناسالم، اختلافات سیاسی، اقتصادی و مذهبی به چشم می خورد. به طور کلی وضعیت کنونی همکاری منطقه ای اکو با توجه به جمعیت، وسعت، استعدادهای فراوانی که دارد با جایگاه حقیقی در سطح جهان و وضعیت ایده آل خود از نظر همکاری های درون منطقه ای فاصله زیادی دارد.
بر این اساس به نظر می رسد در کنار نشست های رسمی سران و وزرای امور خارجه کشورهای عضو و دست به دست شدن های ریاست دوره ای این سازمان، لازم است چاره ی عمیق تر نیز برای تغییر وضعیت موجود اکو از سازمانی غیرکارآمد با نشست های صوری و کم نتیجه به بلوکی منسجم و مؤثر در پیشرفت اقتصادی کشورهای عضو اندیشیده شود. هر چند تئوری روابط بین الملل و مطالعات منطقه ای دیدگاه های مختلفی پیرامون سیر همگرایی موفق کشورهای یک منطقه مطرح می نماید؛ اما نظریه های کارکرد گرایی از جمله مهمترین نظریات در این حوزه هستند. کارکردگرایان کلاسیکی همچون «دیوید میترانی» معتقد بودند مبنای حرکت کشورها به سمت همگرایی منطقه ای پیدایش «نیازهای اقتصادی» است که باعث حوزه های کارکردی جدید می شود و نخبگان سیاسی تلاش می کنند به این نیازها از طریق تشکیل سازمان های تخصصی پاسخ دهند. با علاقه مندی اعضا به تداوم همگرایی، همکاری از حوزه اقتصادی به دیگر حوزه ها نیز سرایت می کند. با این وجود تجربه کشورهای عضو اکو نشان می دهد که هر چند این کشورها همگی در زمره کشورهای در حال توسعه هستند و نیازهای اقتصادی تأمین نشده فراوانی دارند؛ اما اکو را بستر مناسبی برای رفع این نیازها نمی دانند و در نتیجه بیش از سی سال تجمع و گردهمایی آنها در قالب اکو، سبب همگرایی و همکاری های تنگاتنگ این کشورها نشده است. این امر بی شک دلایل مختلفی دارد که اختلافات سیاسی، عدم مکملیت اقتصادی، تفاوت در جهت گیریهای بین المللی کشورهای عضو و مداخله قدرت های فرامنطقه ای برخی از مهمترین آنها هستند. در چنین شرایطی به نظر می رسد قبل از ورود کشورهای اکو به عرصه همکاری های اقتصادی، لازم است نوعی توافقات سیاسی، فرهنگی و دیپلماتیک بین آنها صورت بگیرد؛ بحثی که در نظریه های نوکارکردگرایی به خوب مطرح شده است.
کارکردگرایی نوین بر «گسترش مبادلات اجتماعی» و «فرایندهای دیپلماتیک و مذاکره» برای رسیدن به همگرائی تاکید دارند و همگرایی را به صورت خودکار نمی دانند. فرض این نظریه بر این است که ابعاد مختلف حیات اقتصادی به هم وابسته اند؛ در نتیجه هر اقدامی برای همکاری در یک بخش، مستلزم همکاری در بخشهای دیگر میشود و همکاری از یک بخش به بخشی دیگر سرریز میکند. عکس آن نیز صحیح است؛ یعنی بروز مشکل در یک بخش میتواند همکاری در بخشهای دیگر را نیز مختل کند. بر این اساس به نظر میرسد مشکل ناکارامدی سازمان اکو نیز دقیقا همین مطلب بوده و مشکلات سیاسی، ایدئولوژیک و عدم اعتماد متقابل کشورهای عضو به یکدیگر به همکاری آنها در حوزه اقتصادی نیز سرایت کرده و مانع فعالیت چشمگیر و موفق سازمان شده است. تفاوت دیدگاه و اختلافات جدی میان اعضاء و عدم حضور افغانستان در این نشست همه و همه بیانگر شرایط دشوار حاکم بر این سازمان است.
در نتیجه میتوان گفت،هر چند اکو سازمانی با اهداف اقتصادی شگل گرفته است و اهداف اقتصادی را دنبال مینماید؛ اما کارایی و اثر بخشی بیشتر آن، مستلزم متنوع سازی زمینه ها و شیوه های همکاری کشورهای عضو است. تصمیم سیاسی آگاهانه اعضا و عزم آنها برای تقویت مناسبات منطقهای یکی از این راهکارها مناسب جهت نزدیک شدن این سازمان به موفقیت خواهد بود. فرایندی که با توجه به جهتگیری های سیاسی متفاوت و حتی متناقض کشورهای عضو به خصوص ایران، ترکیه، پاکستان و افغانستان به هیچ روی آسان نیست؛ اما میتواند از حوزههای مربوط به منافع همپوش و مشترک همچون تحکیم قرابتهای فرهنگی ، پیوندهای معنوی و روابط دوستانه میان ملتهای کشورهای عضو از طریق «سازمان فرهنگی اکو» آغاز شده و به صورت تدریجی به سایر زمینهها نیز تسری یابد.
اسدالله زائری – استاد دانشگاه و کارشناسی روابط بین الملل
اسدالله زائری : دانش آموخته علوم سیاسی، در جستجوی فهم دانش سیاسی؛آروزمند صلح وآرامش در جهان.