مبانی علم سیاست: قسمت اول
مقدمه
مبانی علم سیاست درکشورهای جهان سوم جز درس های اولیه دوره کارشناسی است اما دراروپا جزمهم ترین درس ها به شمار می آید؛ زیرا کسانی که مبانی سیاست را می خوانند با تدریس می کنند باید به حوزه های گوناگون علم سیاست اشراف کامل داشته باشد چون مقدمه علم سیاست به شمار می آید و مقدمه زمانی نوشته می شود که کار تحقیق ونگارش یک مقاله یا کتاب پایان یافته باشد ونویسنده مقدمه اشراف کامل به مطالب مقاله وکتاب دارد.
فصل اول: مفاهیم و کلیات
1. مفهوم سیاست
ازسیاست تعریف های گوناگون وزیادی شده است که به طور کلی می توان آن ها را به چهار گروه دسته بندی کرد:
الف) سیاست مثابه هنر حکومت (POLITICS AS THE ART OF GOVERNMENT) براساس این دیدگاه، سیاست علم تجربی (SCINCE) نیست تا آن را در دانشگاه ها وآموزشگاه ها فرا گیرند، بلکه سیاست، هنراست وهنر یک اسعداد ذاتی می خواهد که در دانشگاه وآموزشگاه شکوفا می شود وتوسعه می یابد. اما پدید نمی آید. بسیاری از سیاست مدارن جهان در دانشگاه ها علوم سیاسی نخوانده اند. اما سیاست مدار موفق بوده اند وبسیاری از دانشمندان علوم سیاسی، در دانشگاه درس خوانده اند. اما سیاستمدار موفق نبوده اند. بنابراین سیاست هنر است ویکی ازتعریف های سیاست این است: " سیاست هنر استفاده کردن از امکانات است". دریونان باستان می گفتند، سیاست هنری است که متعلق هرکسی نیست وبزرگ ترین فضیلتی است که آموختنی نیست بلکه یافتنی است.
ب) سیاست به مثابه مسایل عمومی (POLITICS AS PUBLIC AFFAIRS) براساس این دیدگاه، هرچیزی که با حوزه عمومی پیوند داشته باشد سیاسی می شود. اما درباره حوزه خصوصی مانند خانواده خارج ازقلمرو سیاست است.
سوال: چه حوزه های خصوصی وچه حوزه های عمومی است؟. دراین مورد دو دیدگاه وجود دارد: 1. دیدگاه حد اقلی؛ حوزه عمومی برابر با دولت وتشکیلات حکومتی وحوزه خصوصی، شامل جامعه مدنی، گروه های مستقل، حرفه ها ومشاغل، اتحادیه های بازاری، کلوپها، خانواده ها و... می شود.
2. دیدگاه حداکثری: براساس این دیدگاه، حوزه عمومی شامل دولت، تجارت، کار، فرهنگ، جامعه مدنی وحوزه خصوصی شامل خانواده وزندگی خانوادگی می شود.
البته فمینیستها، حتی همین را هم قبول ندارند وخانواده را حوزه عمومی می دانند؛ زیرا در خانواده است که زنان مورد ستم مردان واقع می شوند. برای این که مردان برزنان ستم نکنند، خانواده باید وارد حوزه عمومی شوند.
از نظر ارسطو همه عرصه های جامعه سیاسی می شود. حتی مسایل اخلاقی؛ زیرا ارسطو می گوید: «انسان به حکم طبیعت (PHYSIS) موجودی است که برای زندگی درشهر(POLIS) آفریده شده است».
دریونان باستان شهرهایی وجود داشت وهرکدام نامی داشته اند وبا شهرهای امروزی تفاوت داشته اند. امروزه درمرکز وپای تخت تصمیم گیری می شود وبه استان ها وشهرستان های دیگر ابلاغ می گردد. اما دریونان باستان، شهرها مانند یک کشور مستقل بوده اند با جمعیت های بسیار کم وبه آنها پلیس یا دولت شهر می گفته اند.
نگاه ارسطو این بود که انسان به حکم طبیعت برای زندگی درشهر آفریده شده است ونمی تواند درغار وکوه ها زندگی کند. اگر چنین کند او یک انسان کامل نیست.
فارابی به عنوان یک فیلسوف مسلمان می گوید: «انسان نمی تواند در غار زندگی کند. یا درمحیطی زندگی کند که خود را پرورش بدهد ازبرخی چیزها منع ونسبت به برخی چیزها تحریک شود. جامعه وشهر، انسان را واکسینه می کند دربرابر بیماری ها. جامعه هرچه بزرگ تر باشد، انسان بیشتر به کمال می رسد».
ج) سیاست به مثابه سازش وتوافق (politics as compromise and consensus):
نکته: تفاوت سازش وتوافق درچیست؟:
سازش درمیان دونفر با میانجیگری واسطه شخص سوم ایجاد می شود. اما توافق ممکن است بدون واسطه ایجاد شود. برپایه این دیدگاه، سیاست ابزاری است برای حل درگیری ها وچالش ها. دراین طبقه بندی، سیاست هنر نیست بلکه ابزار است وبه دنبال راه حل های سیاسی می گردد نه نظامی.
د) سیاست به مثابه قدرت (politics as power):
امروزه، بیشتر سیاست به مثابه قدرت به کار می رود. سیاست همان قدرتی است که حاکمان برمحکومان اعمال می کنند. دراین طبقه بندی آموزش دخالت ندارد. سیاست با مراکز قدرت گره خورده است. آدریان لفت ویچ نویسنده معروف می گوید: «سیاست درمرکز همه فعالیت های جمعی اجتماعی چه رسمی وغیر رسمی، عمومی وخصوصی، گروه هایی انسانی، نهادها وجوامع قرار دارد؛ یعنی همه این امور را تحت کنترل خود دارد». و واقیعت هم همین است. امروزه عرصه ای نیست که سیاست در آن وجود نداشته باشد، حتی درخانوداه.
فایر رابند می گوید: «سیاست باقدرت عجین شده است به هیمن دلیل عرصه ای وجود ندارد که ما انتخاب کنیم بلکه آن چه را که دولت وقدرت تعریف کرده است، انتخاب می کنیم. کودکان خود را به مدرسه ای می فرستیم که دولت مواد درسی آن را تدوین کرده است.
2. مطالعه سیاست
درباره این که سیاست را چه گونه بفهمیم، رهیافت های گوناگونی وجود دارد:
الف) رهیافت فلسفی (philosophical appruch):
این رهیافت بیشتر به یونان باستان برمی گردد ومطالعات افلاطون را دربرمی گیرد. افلاطون وقتی سیاست را مطالعه می کند به دنبال حقایق امور است. امور سیاسی که می شود فلسفه سیاسی؛ زیرا فلسفه به معنای جستجو وکشف حقیقت است. در مدینه فاضله افلاطون، حکیمان وفلاسفه در رأس امور قرار دارند؛ زیرا آنان درپی کشف حقیقت اند وبا عالم«مُثل» ارتباط دارند.
اندیشمند سیاسی ازاین منظر درپی این نیست که حقیقت آزادی وعدالت چیست؟ بلکه واقعیت بیرونی را می بینند وراهکار ارائه می دهد وتلاش می کند که قوانین این مکانی واین زمانی را ارائه بدهد. افلاطون براین باور است که اگرشهری یا انسانی بتواند فضیلت را درخود جمع کند، مدینه فاضله وانسان فاضل می شود. افلاطون تنها به توصیف هست ها اکتفا نمی کند بلکه بایدها ونباید ها را ارائه می کند.
2/2 ویژگی های این رهیافت
1. این رهیافت به پرسش های هنجاری می پر دازد
2. این رهیافت رو به انحطاط و زوال است
ب) رهیافت تجربی (Empirical appruch):
این رهیافت از نظر تاریخی به مباحث ارسطو بر می گردد به ویژه کتاب سیاست ارسطو. ارسطو دربحث طبقه بندی حکومتها، سعی می کند از رهیافت های تجربی استفاده کند. او بر روی حکومت های عصر خود مطالعه می کند ونقطه قوت ها وضعف های آن ها را بررسی می کند. از طریق تجربه، استقرا ومشاهده مطالعه می کند وازطریق استقرا ازجزئیات به کلیات می رسد. ارسطو، حکومت ها را دسته بندی وطبقه بندی می کند. اما راهکار در باره نوع حکومت ندارد اما بهترین نوع حکومت و بدترین آن را بیان می کند. این رهیافت درقرن هیجدهم ونوزدهم میلادی نیز رواج داشته است.
ج) رهیافت علمی (scientific appruch):
نخستین کسی که سیاست را با این رهیافت مورد مطالعه قرار داد« کارل مارکس» بود. اگرچه از دل این رهیافت، مکاتبی به وجود آمد مانند رفتارگرایی وپوزیتویسم. رهیافت علمی به دنبال علت ها ومعلول ها است. این رهیافت در غرب زنده است.
نکته:
منظور از رهیافت علمی- چنانچه گفته شد (scientific appruchs) است که به معنای رهیافت علمی تجربی است. وقتی رهیافت علمی گفته می شود، علم تجربی درنظر گرفته می شود. اما آنچه در زبان فارسی علم گفته می شود به science ترجمه نمی شود، بلکه به knowledge ترجمه می شود که به معنای مطلق علم وآگاهی است.
د) رهیافت های معاصر (contemporary appruchs).
1. انتخاب عاقلانه
ازنظر این رهیافت انسان ها همیشه به دنبال سود وزیان مادی خود هستند. این مساله باعث می شود که رفتار انسان ها درعرصه سیاسی مبتنی برهمان سود وزیان مادی شود. برای همین دیده می شود که مردم دریک انتخاب ریاست جمهوری به کسی رأی می دهندکه برنامه ویژه ای داشته باشد. اما همان مردم درا نتخابات ریاست جمهوری دیگر به کسی دیگر رأی می دهند با برنامه های صد درصد مخالف قبل؛ زیرا برنامه ها را با منافع، سود وزیان مادی خودشان می سنجند.
2. فیمینستی
این ها می گویند: عرصه های سیاسی کنونی مدل مردانه است. اگر زنان درعرصه سیاسی بودند، شاید این مدل ها را ارائه نمی دادند. 40-30- سال می شود که به صورت جدی اندیشه فیمینستی وارد گفتمان های سیاسی شده است. فعلا راهکاری ندارند، تنها انتقاد می کنند ومی گویند: سیاست از درون خانواده ها شروع می شود واز قضا همین خانواده ها است که درآن به زن ستم می شود. قدرت، جنگ وخونریزی را به دنبال دارد واین ویژگی مردانه است. اگر زنان حاکم شود، محبت وعاطفه وارد میدان می شود.
3. محیط زیست گرایان
وقتی که دنیای مدرن شکل گرفت، توسعه وپیشرفت علمی وفنی یک مطلوب و ارزش شناخته شد ومتأسفانه این پیشرفت، محیط زیست را رو به نابودی می کشاند. سیاست به گونه مورد مطالعه قرار گیرد که به محیط زیست آسیب نرساند. انسان ها در استفاده از ابزار ها به حد اقل اکتفا کند تا « اکولوژی» درمعرض خطر قرار نگیرد.
این اندیشه در اروپا شکل گرفت واحزاب سبز به وجود آمد. برای این که مساحت اروپا کوچک است وتخریب محیط زیست، زندگی اروپائیان را تهدید می کند.
4. رهیافت انتقادی:
این رهیافت دست آورد های دنیای مدرن را مورد نقد قرار می دهد، اگرچه که با اصل مدرنیسم مشکلی ندارند، فقط در باره شاخ وبرگ های دنیای مدرن نگاه انتقادی دارند.
5. رهیافت پست مدرن:
پست مدرن ها می گویند: پایه های مدرنیسم می لرزد. رویکرد های علمی- تجربی درمقابل رویکرد فلسفی افلاطونی باید این مکانی واین زمانی باشد نه برای همه زمان ها وهمه مکان ها وحال این که حتی مارکس برای همه زمان ها وهمه مکان ها نسخه می پیچید.
3. مطالعه علمی بودن سیاست
ب) آیا مطالعه سیاست علمی(scientific) است؟ درباره این مطلب دو دیدگاه وجود دارد:
1.دیدگاه علمی بودن
مطالعه سیاست به معنای واقعی کلمه، علمی (scientific) است.
توضیح این مطلب نیاز به مقدمه دارد. درسده های هفدهم وهیجدهم میلادی به ویژه پس از ابزار نظریه داروین درباره تکامل انواع که مربوطه به عرصه زیست شناسی بود. اندیشه مندانی چون آگوست کنت که پدر جامعه شناسی لقب گرفته است، صحبت های داروین را از حوزه زیست شناسی به عرصه علوم اجتماعی سرایت دادند. داروین می گوید: انسان از نظرعلمی، تکاملی در درونش خوابیده است. انسان های نخستین مانند شامپانزده ها بوده است وآهسته آهسته به کمال رسیده است.
آگوست کنت می گوید: درعرصه علوم اجتماعی مانند سیاست و... نیز می توانیم مانند داروین نگاه کنیم مثلا اگرازنظر بیولوژی موجودات آن چنان بوده است که داروین گفته است می توانیم بگویم که فکر واندیشه همان گونه بوده است. فکر واندیشه هم تکامل دارد. علوم اجتماعی را می توان مانند علوم تجربی مورد مطالعه قرار داد. البته این پیشنهاد مورد استقبال قرار نگرفت. بعدا کسانی آمدند علوم طبیعی را ازعلوم اجتماعی جدا کردند واین مساله سبب شد که سیاست علمی جدا از علم طبیعی دانسته شود.
پس از این پیشگفتار، سرانجام مطالعه سیاست به معنای دقیق، واژه علمی(scientific) است؟ گروهی به این پرسش مثبت داده اند وچند دلیل آورده اند:
الف) درمطالعه سیاست می توان از روش علوم طبیعی استفاده کرد، مثلا همان طوری که ما می توانیم درباره آب وهوا و... درآزمایشگاه مطالعه کنیم، می توانیم انسان را مورد مطالعه قرار دهیم.
ب) مطالعه سیاست می تواند کاملا بی طرفانه وقابل اطمینان باشد مثلا اگر تخته صنف قابلیت این را دارد که کاملا بی طرفانه مورد مطالعه قرار گیرد، درمطالعه انسان نیز می توانیم کاملا بی طرفانه داوری کنیم.
ج) همان گونه که درعلوم اجتماعی می توانیم میان واقعیت ها و ارزشها تفکیک کنیم، می توانیم درسیاست هم، می توانیم میان واقعیت ها وارزشها جدایی افکنیم وانسان می تواند به خلاف واقعیت که خود باور دارد، به رسد.
2. عدم علمی بودن سیاست
مطالعه سیاست اساسا نمی تواند علمی باشد. این گروه نیز چند دلیل آورده اند:
الف) مشکل اطلاعات ( problem of Data). برای مطالعه نیاز به اطلاعات داریم وگرفتن اطلاعات از انسان بسیار مشکل است.
ب) ارزش پنهان(problem of hidden values) یک رشته ارزش های پنهان درانسان وجود دارد که نمی توان آن را شناسایی کرد واز واقعیت ها جدا کرد، مثلا موش را می توان مورد مطالعه قرار داد. اما دل انسان وباطن او را نمی توان مورد مطالعه قرار داد.
ج) افسانه بی طرفی (myth of neutrality). انسان می توان درباره سنگ وچوب بی طرف باشد. اما نمی توان درعرصه سیاسی بی طرف ماند، مثلا کسی که درانتخابات به نامزد مورد دلخواه خود رأی می دهد، نمی تواند نسبت به دو کاندیدا کاملا بی طرف باشد.
در آخر باید گفت که علمی بودن سیاست به طور جدی مورد اختلاف است، برای همین درآمریکا به مطالعات سیاسی( political science) می گویند ودر انگلستان به علوم سیاسی(political stadies) می گویند.
4. علم سیاست
آیا سیاست علم است؟ برخی ازکسانی که در باره سیاست اندیشده ونوشته اند، نپذیرفته اند که رشته ای علمی به نام علم سیاست به وجود آمده باشد. «جان استوارت میل» درسال 1843 م، درعلمی بودن سیاست تردید کرده است. «بوکله» درسال 1857 اعلام کرد که درمرحله فعلی دانش بشر، سیاست ازعلمی بودن بسیار دور است ویکی از عقب مانده ترین رشته ها است. با این که در ازای یک سده ونیم گذشته در بررسی پدیده های سیاسی پیشرفت های زیادی صورت گرفته است. برخی از دانشمندان درعلم بودن مطالعات سیاسی همچنان تردید دارند. بنابراین دراین که چه چیزی علم را به وجود می آورد باید اندکی تامل کرد تا نظر درست ابراز شود.
در تعریف سیاست گفته اند: «علم شکلی از آگاهی و دانش اجتماعی بشراست که وظیفه آن شناخت منظم قوانین عینی حاکم برجامعه، اندیشه وطبیعت و کشف چه گونگی کار برد آنها در عمل است».
علومی که با پدیده های طبیعی سروکار دارد علوم طبیعی وزیستی نامیده می شوند. علومی که با پدیده های اجتماعی سرو کار دارند، علوم اجتماعی نامیده می شوند وعلم سیاست جزء زیر مجموعه علوم اجتماعی به شمار آید.
آگوست کنت پدر جامعه شناسی نوین، علمی بودن مطالعات سیاست را رد می کند وچنین استدلال می کند:
1- محققان وپژوهشگران سیاسی درباره روش های آن توافق ندارند.
2- اصول ونتایج مطالعات سیاسی به طور عموم پذیرفته نشده است.
3- تحول ورشد آن تداوم ندارد.
4- نمی توان موادی برای امکان پیش بینی فراهم آورد.
منتقدان دیگر بر استدلال های کنت چند دلیل دیگر افزوده اند:
5- پدیده های سیاسی چنان پیچیده متنوع ونا منظم اند که روش های علمی از بررسی آنها نا توان است.
6- علت های که بر پدیده های سیاسی اثر می گذارند، نا معین هستند. بنابراین اثبات ومهار کردن آنها دشوار است.
7- قابل کنترل نبودن عوامل تاثیر گذار بر پدیده های سیاسی پیش بینی واستنتاج را تقریبا غیر ممکن می سازد.
8- شخصیت وجهان بینی بررسی کننده، بر واقعیت ها و نتایج به دست آمده، تأثیر می گذارد.
نقد این استدلال ها:
- واقعیت این است که بررسی علمی پدیده های اجتماعی از دشواری دور نیست. مطالعات اجتماعی بنابر سرشت وماهیت خود نمی تواند مانند علوم تجربی دقیق باشد با توجه به این مساله، مردود دانستند هرگونه امکان علمی شدن مطالعات سیاسی از سوی دانشمندان اغراق آمیز به نظر می رسد؛ زیرا برخی ازعلوم طبیعی وجود دارندکه توانایی پیش بینی دقیق درآن ممکن نیست مانند ستاره شناسی. اما این ویژگی سبب نمی شود که ستاره شناسی از دایره وگردونه علم بودن خارج شود.
- علوم طبیعی با جامدات و نباتات سرو کار دارد وبا جانداران تنها از این جهت که زنده اند وجان دارند سرو کار دارد. اما علوم اجتماعی که با انسان ارتباط دارد، به عنوان عضوی از جامعه ارتباط دارد. انسان برخلاف جمادات ونباتات به دلیل این که عقل، منطق و اراده دارد، دربرابر انگیزه های گوناگون واکنش های گوناگون نشان می دهد واحتمال خطا وجود دارد ومحاسبه چنین احتمال خطا اغلب دشوار ومشکل است. کسانی که به مطالعات سیاسی، علم سیاسی اطلاق می کنند، با توجه به این تفاوت ها علم سیاسی اطلاق می کنند، آن ها هرگز ادعا ندارند که علم سیاسی یا علم سیاست مانند علوم طبیعی در پیش بینی در نتیجه گیری دقیق است.
5. واژههای کاربردی
الف) حکومت: Government حکومت فرایند رسمی وقانونی است که در آن تصمیمات معتبر جمعی والزام آور گرفته می شود مانند قوای سه گانه(مجریه، قصائیه ومقننه) که هرکدام یک رشته تصمیمات الزامی ومعتبرمی گیرند.
ب) نظام سیاسی: political systemنظام سیاسی، شبکه ای از ارتباطات است که درآن حکومت درپاسخ به ورودی ها ( مطالبات، خواسته ها وحمایت ها) خروجی ها( سیاست ها) را تولید می کند. براساس این تعریف نظام سیاسی عام تر و کلی تر می شود.
ب) رژیم سیاسی: political regime
رژیم سیاسی، حکومت ونطام سیاسی است که همواره دارای بار معنایی منفی است ومعمولا به رژیم ها وحکومت های گفته می شود که به طور عادلانه انتخاب نشده اند یا فاقد مشروعیت مردمی است مانند رژیم های کودتایی، پادشاهی و....
اسدالله زائری : دانش آموخته علوم سیاسی، در جستجوی فهم دانش سیاسی؛آروزمند صلح وآرامش در جهان.