پشتونستان و خط دیورند؛ ریشههای تاریخی مناقشه و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن در روابط افغانستان و پاکستان
مسئله پشتونستان از بنیادیترین و ماندگارترین چالشها در روابط افغانستان و پاکستان به شمار میرود؛ چالشی که ریشههای آن به تحولات استعماری قرن نوزدهم بازمیگردد و تا امروز بر معادلات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی دو کشور سایه افکنده است. این موضوع، که بهطور جداییناپذیر با مسئله خط دیورند پیوند خورده، نهتنها بُعدی تاریخی دارد بلکه در شرایط کنونی منطقه—با توجه به شرایط خاص در افغانستان، تحولات داخلی پاکستان و رقابتهای قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای—همچنان از حساسیت راهبردی برخوردار است. پاکستان همواره نگران آن بوده است که استقرار یک نظام سیاسی مقتدر و باثبات در کابل، امکان احیای گفتمان مطالبهمحور درباره پشتونستان را فراهم آورد. از این منظر، برداشت بخشی از نخبگان سیاسی پاکستان آن است که افغانستان ضعیف یا وابسته، تهدید کمتری در زمینه طرح ادعاهای ارضی یا هویتی ایجاد میکند.
ریشه حقوقی و سیاسی مناقشه به ترسیم خط مرزی موسوم به خط دیورند در سال ۱۸۹۳ میان امیر عبدالرحمن و دولت هند بریتانوی بازمیگردد. این خط، که بدون درنظر گرفتن پیوستگیهای قومی و قبیلهای ترسیم شد، مناطق گستردهای از سکونتگاههای پشتونها را در دو سوی مرز قرار داد. با استقلال پاکستان در سال ۱۹۴۷ و فروپاشی ساختار استعمار بریتانیا در شبهقاره، مسئله مرزهای غربی پاکستان به یکی از نخستین چالشهای سیاست خارجی دولت تازهتأسیس بدل شد. دولت افغانستان در همان موقع اعلام کرد که خط دیورند را به رسمیت نمیشناسد و بدینترتیب، زمینه استمرار اختلاف رسمی میان کابل و اسلامآباد فراهم شد.
در جریان تقسیم هند بریتانوی و شکلگیری پاکستان، همهپرسیای در مناطق موسوم به سرحد شمالغربی برگزار شد که ساکنان آن باید میان الحاق به هند یا پاکستان یکی را برمیگزیدند. گزینه پیوستن به افغانستان یا تشکیل یک واحد سیاسی مستقل در قالب «پشتونستان» در دستور کار قرار نگرفت. این امر از همان آغاز محل اعتراض دولت افغانستان و شماری از رهبران قومی پشتون بود. هرچند از منظر حقوق بینالملل، با توجه به برگزاری همهپرسی و امضای اسناد الحاق توسط حکام محلی، پیوستن این مناطق به پاکستان واجد نوعی اعتبار حقوقی تلقی شد، اما مخالفان آن را نتیجه سازوکارهای تحمیلی دوران استعمار دانستهاند. افزون بر این، محدود بودن دامنه مشارکت مردمی در رأیگیری و حذف گزینه استقلال، بر پیچیدگیهای مشروعیت سیاسی این فرآیند افزود.
در سالهای پس از استقلال پاکستان، سه رویکرد عمده در قبال پشتونستان شکل گرفت: نخست، موضع رسمی افغانستان که خواستار لغو یا بازنگری معاهدات پیشین—از جمله توافق دیورند—و فراهم شدن امکان تعیین سرنوشت مجدد برای پشتونها بود؛ دوم، رویکرد دولت پاکستان که با استناد به ترتیبات حقوقی پس از ۱۹۴۷ هرگونه تجزیهطلبی را مردود میدانست؛ و سوم، گرایشهای استقلالطلبانه در میان برخی رهبران قومی پشتون و بلوچ که خواهان تشکیل واحد سیاسی مستقل بودند. چهرههایی چون عبدالغفار خان، عبدالصمد خان اچکزایی و حاجی علی خان معروف به (فقیر ایپی) در مقاطع مختلف نمایندگی این جریانها را بر عهده داشتند. هرچند این حرکتها هیچگاه به تشکیل دولت مستقل منجر نشد، اما در شکلدهی به گفتمان هویتی پشتونستان نقش مهمی ایفا کرد.
از منظر ژئوپلیتیکی، اهمیت پشتونستان برای افغانستان صرفاً به همبستگی قومی محدود نمیشود، بلکه به مسئله دسترسی به آبهای آزاد نیز مرتبط است. برخی نخبگان سیاسی افغانستان در دهههای نخست پس از استقلال پاکستان، پیشنهادهایی نظیر ایجاد کریدور دسترسی به دریا از طریق بلوچستان یا تخصیص منطقه آزاد تجاری در بندر کراچی را مطرح کردند. در مقابل، برای پاکستان، مسئله پشتونستان با انسجام سرزمینی و توازن قومی داخلی گره خورده است. پاکستان کشوری متشکل از واحدهای قومی متنوع—پنجابی، سندی، بلوچ و پشتون—است و تجربه جدایی بنگلادش در سال ۱۹۷۱ نگرانیهای امنیتی درباره هرگونه گفتمان جداییطلبانه را تشدید کرده است. از اینرو، تحقق ایده «پشتونستان بزرگ» از نگاه نخبگان پاکستانی، میتواند پیامدهایی عمیق بر تمامیت ارضی و ثبات سیاسی این کشور داشته باشد.
در افغانستان، مسئله پشتونستان بهویژه در دوره صدارت و سپس ریاستجمهوری محمد داود خان به محور سیاست خارجی بدل شد. او با رویکردی ملیگرایانه، این موضوع را در کانون روابط با پاکستان قرار داد و حتی گزینه فشار نظامی را نیز مدنظر قرار داد. از آن زمان، این مسئله به نوعی «خط قرمز» در گفتمان سیاسی افغانستان تبدیل شد و هرگونه نرمش آشکار در قبال آن میتوانست هزینههای سیاسی داخلی در پی داشته باشد. ا این حال، در عمل، دولتهای مختلف افغانستان—از جمهوریها تا امارت اسلامی—رویکردی محتاطانه و متأثر از ملاحظات منطقهای اتخاذ کردهاند. حتی در دوره حاکمیت طالبان نیز، اگرچه روابط نزدیکی با پاکستان برقرار بود، اما بهرغم برخی اظهارات نرم، شواهد قطعی از بهرسمیتشناختن رسمی خط دیورند ارائه نشد.
در شرایط کنونی، که افغانستان با چالشهای مشروعیت بینالمللی، بحران اقتصادی و مسائل امنیتی مواجه است و پاکستان نیز با تنشهای داخلی و تهدیدات مرزی دستوپنجه نرم میکند، مسئله پشتونستان بیش از آنکه در قالب مطالبه رسمی ارضی مطرح باشد، در سطح یک متغیر هویتی و امنیتی عمل میکند. این موضوع میتواند در مقاطع بیثباتی سیاسی یا رقابتهای منطقهای فعال شود و بر معادلات قدرت در آسیای جنوبی و حتی فراتر از آن تأثیر گذارد.
در مجموع، پشتونستان را میتوان معضلی تاریخی با پیامدهای معاصر دانست که حلوفصل ریشهای آن مستلزم گفتوگوی سازنده، پذیرش واقعیتهای ژئوپلیتیکی، احترام به اصول حقوق بینالملل و توجه به مطالبات هویتی ساکنان مناطق مرزی است. تداوم ابهام در وضعیت خط دیورند و بهرهبرداری ابزاری از این مسئله، نهتنها به بیاعتمادی مزمن میان کابل و اسلامآباد دامن میزند، بلکه ظرفیتهای همکاری اقتصادی و امنیتی دو کشور را نیز محدود میسازد. از اینرو، مدیریت هوشمندانه این مناقشه تاریخی، یکی از پیششرطهای اساسی برای ثبات پایدار در روابط افغانستان و پاکستان و امنیت منطقهای به شمار میرود.
اسدالله زائری : دانش آموخته علوم سیاسی، در جستجوی فهم دانش سیاسی؛آروزمند صلح وآرامش در جهان.