حمله نظامی اتحاد شوروی به افغانستان، فرصتی کم¬نظیر برای پاکستان فراهم آورد تا اهداف ژئوپلیتیک خود را در منطقه پیگیری کند. این رخداد، اسلامآباد را به خط مقدم رویارویی شرق و غرب در دوران جنگ سرد بدل ساخت و زمینه را برای جذب حمایت-های گسترده مالی، تسلیحاتی و سیاسی از سوی ایالات متحده و کشورهای عربی فراهم نمود. در پرتو این تحول، پاکستان توانست نهادهای اطلاعاتی و نظامی خود را بهگونهای بیسابقه تقویت کند و دکترین «عمق استراتژیک» را از طریق نفوذ در تحولات افغانستان به اجرا گذارد. با این همه، درک چگونگی شکل¬گیری چنین فرصتی مستلزم واکاوی زمینههای داخلیای است که به اشغال افغانستان انجامید.
اشغال افغانستان پدیدهای دفعی و پیشبینینشده نبود، بلکه محصول فاصلهگیری نظامهای سیاسی حاکم از مردم و وابستگی روزافزون آنها به قدرتهای خارجی محسوب میشود. هرچه رژیمهای وقت از پایگاه اجتماعی خود دورتر میشدند، اتکای آنها به بیگانگان برای حفظ قدرت افزایش مییافت. پیش از ورود نیروهای شوروی، نظام سیاسی افغانستان سیاست همسویی با مسکو را برگزیده بودند. پس از کودتای هفت ثور، رژیمهای دستنشانده و فاقد مقبولیت مردمی، بهطور همهجانبه به شوروی وابسته شدند و مستشاران نظامی آن کشور حضوری پررنگ در ساختار امنیتی افغانستان یافتند. شواهد متقن حاکی از آن است که رهبران این رژیمها، بهویژه پس از وقایع هرات و در مواجهه با گروههای مقاومت مسلحی که از آن سوی مرزها نفوذ داده می¬شدند، بارها خواستار اعزام نیروهای شوروی به افغانستان شدند، هرچند این تقاضاها در آغاز از سوی مسکو رد میگردید. اما زمانی که حفیظالله امین در سپتامبر ۱۹۷۹ با کودتایی درونقدرتی، نورمحمد ترهکی و هوادارانش را کنار زد، موضوع اعزام نیرو ابعادی جدی به خود گرفت. رژیم وابسته به بیگانه چنین میپنداشتند که با تکیه بر قوای شوروی میتوانند پایههای متزلزل قدرت خود را استحکام بخشند.
بر پایه اسناد موجود، امین از مارس ۱۹۷۹ تا زمان اشغال، چهارده بار بهطور رسمی خواستار ورود نیروهای شوروی شد. رهبران جناح خلق مجموعاً بیست و یک بار چنین تقاضایی را مطرح کرده بودند و امین پس از قبضه کامل قدرت، هفت درخواست مشخص ارائه داد که تنها در دسامبر ۱۹۷۹ چهار مورد از این تقاضانامهها به مسکو ارسال گردید. در این میان، مداخلات پاکستان در افغانستان، تقابل رژیمهای استبدادی با نیروهای مردمی، و اصرار سران غیرمردمی بر حضور نظامی شوروی، همگی زمینهساز تحقق اشغال شدند. بر اساس توافق امین، حتی پیش از دسامبر ۱۹۷۹ یگانهایی از نیروهای شوروی وارد خاک افغانستان شده و در نقاط راهبردی نظیر میدانهای هوایی بگرام و شیندند، شاهراه سالنگ و دیگر مواضع مستقر گردیده بودند. بدین ترتیب، حضور پررنگ مستشاران نظامی شوروی با همکاری مستقیم رژیمهای همسو تداوم داشت و بستر را برای اشغال تمامعیار هموار میساخت.
در ۲۴ دسامبر ۱۹۷۹، رهبری وزارت دفاع و حزب شوروی تصمیم نهایی خود را برای اعزام نیرو به افغانستان اتخاذ کرد. نیروهای ارتش چهلم ساعت سیزده روز بعد، ۲۵ دسامبر، راهی افغانستان شدند. سفیر شوروی در کابل، تابئیف، پیشاپیش امین را در جریان این تصمیم قرار داده بود که مسکو به یاری کشور دوست میشتابد و امین نیز به ستاد کل نیروهای مسلح خود دستور همکاری با سپاهیان شوروی را صادر کرد. از ۲۴ دسامبر، انتقال هوایی نیروها به کابل و بگرام آغاز شد و از فردای آن روز، ستونهای عظیم نظامی و نفربرهای زرهی از مسیرهای زمینی وارد خاک افغانستان گردیدند.
در واقع، آنچه رخ داد، فراتر از یک اشغال نظامی صرف، زمینهساز تحولاتی ژرف در معادلات منطقهای شد که پاکستان را به بهرهبردار اصلی آن بدل کرد. این کشور با نقشآفرینی بهعنوان گذرگاه کمکهای بینالمللی به نیروهای مجاهدین و پیشبرد سیاستهای امنیتی خود، ظرفیت نفوذ بیسابقهای در افغانستان به دست آورد. الگوهای مداخلهگرانه و استفاده ابزاری از گروههای مسلح غیردولتی که در آن مقطع تاریخی تثبیت شد، همچنان بر مناسبات پرتنش کنونی افغانستان و پاکستان سایه افکنده است. چالشهای مرزی، کشمکشهای ژئوپلیتیکی و رقابت بر سر شکلدهی به نظم سیاسی افغانستان در دوران پساطالبان، همگی بازتاب تجربهای هستند که در بستر اشغال شوروی و فرصتطلبی راهبردی پاکستان ریشه دارد.
اسدالله زائری : دانش آموخته علوم سیاسی، در جستجوی فهم دانش سیاسی؛آروزمند صلح وآرامش در جهان.